شمارهٔ ۱۹۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و رنج عشق و جدایی است. شاعر از احوال دلbroken خود و غمهایی که در دل دارد، میگوید. یار او بیتوجهی میکند و در برابر گریهها و فریادهایش بیاعتناست. او به بیان درد و فراق خود پرداخته و میگوید که حتی در خواب نیز حضور یار را حس نکرده است. شاعر از حس تنهایی و غم خود سخن میگوید که بیپاسخ مانده و نتیجه میگیرد که عشقش به او همچنان درد و اندوه میآورد، در حالی که یار هیچ احساسی نسبت به این وضعیت ندارد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که دلش از عشق پر است، اما این عشق هیچ تسکین و آرامشی برایش به همراه نداشته است.
یار دل برداشت وز رنج دل ما غم نداشتزهره ام کرد آب و تیمار من در هم نداشت
هوش مصنوعی: دوست ما از درد دل ما بیخبر بود و ناراحتی ما را درک نمیکرد. او باعث شد که احساسام به شدت تحت تأثیر قرار بگیرد و دلم را پر از غم کند، در حالی که خودش هیچگونه توجهی به حال من نداشت.
گریه ها کردم که خون شد سنگ خارا را جگرسنگدل یارم که چشمش قطره زان نم نداشت
هوش مصنوعی: من اشکهایی ریختم که به سختی سنگ دلم را شکست، ولی دل سنگی محبوبم حتی یک قطره اشک هم نریخت.
ماجرای درد خود بر روی او صد بار پیشیک به یک گفتیم و او را ذره ای زان غم نداشت
هوش مصنوعی: ما بارها و بارها در مورد درد و رنج خود با او صحبت کردیم، اما او هیچ توجهی به آن نداشت و انگار هیچ غمی از این اتفاقات نمیخورد.
دی برون رفتم فغانها کردم و بگریستمبود او در خواب مستی و غم عالم نداشت
هوش مصنوعی: دیگر از خانه بیرون رفتم و فریاد زدم و اشک ریختم. اما او در خواب عمیق غوطهور بود و هیچ از درد و رنج جهان نمیدانست.
دوش بیخود بوده ام در بستر غم تا به چاشتهمچنان می سوخت شمع و دیده من دم نداشت
هوش مصنوعی: دیشب بیخبر از خودم در بستر غم خوابیده بودم، تا صبح همچنان شمع روشن بود و چشمانم لحظهای خواب نداشتند.
ای که گویی خوشدلی، یارب، همین در عهد ماگشت پنهان یا کسی خود از بنی آدم نداشت
هوش مصنوعی: ای کسی که میگویی خوشدل هستی، دریغا! همین خوشدلی در زمان ما پنهان شده است، یا این که کسی از نسل آدمیان آن را نداشته است.
صبر خود یکبارگی زانگونه از ما برگذشتهیچ گه گویی که با ما آشنایی هم نداشت
هوش مصنوعی: صبر من ناگهان از دستم رفت و هیچ کس نمیتواند بگوید که این موضوع چقدر برایم غریب و ناآشنا بود.
دیر زی، ای عشق کز اقبال تو پاینده بوداین متاع انده و غم، هیچ چیزی کم نداشت
هوش مصنوعی: ای عشق، تو که با آمدنت باعث شرف و بقا این احساس درد و غم شدی، هیچ چیز از ارزش و اهمیت این احساس کم نیست.
این دل خسرو که از عشق جوانان پخته شدهمچنان خون ماند کز شیرین لبی مرهم نداشت
هوش مصنوعی: این دل خسرو که به خاطر عشق جوانان تجربیات زیادی به دست آورده، همچنان دلی خونین و غمگین باقی مانده که هیچ گاه از محبت شیرینی نجات نیافته است.