تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۳۷۰

بنده را با تو دوستداری خوستگر چه تو بنده را نداری دوست
آن نه چشمی ست کز کرشمه نازدیده را هر نظر که هست در اوست
گرد ابروی تست جای نمازباز در چشم بنده آب وضوست
با من از زلف تو بد است، چه باک؟هر چه بد نیست، روی تو نیکوست
فتنه چشم تو نمی خسپدزانکش از غمزه خار در پهلوست
چون تو بر لب نمی نهد لب راشکر اندر لب تو تو بر توست
وصف زلف تو کرد خسرو، از آنستکه ز لطفش همه جهان خوشبوست