شمارهٔ ۳۸۹
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حسرت و درد ناشی از جدایی عاشق از معشوق است. شاعر از غم دوری و خلوتی که به جای وصال آمده شکایت میکند و میگوید که چگونه عشق او را رنجور کرده است. او به تأثیر آسمان و تقدیر بر حال خود اشاره میکند و میگوید که در عالم عشق، حتی در غم نیز زیباییها وجود دارد. شاعر در ادامه به شوق و شور عاشقان و نیز به زاهدانی که از عشق دوری میکنند، اشاره کرده و سرانجام نشان میدهد که این جدایی و فشارهای احساسی او را به تفکر و سر در گمی واداشته است.
یارب، چه شد کان ترک ما ترک محبان کرده استآسودگان وصل را رنجور هجران کرده است
هوش مصنوعی: ای خدا، چه بر سر ما آمد که آن معشوق لُکومند، دوستان را از هم جدا کرده و خوشیهای وصال را به غم جدایی تبدیل کرده است.
گردون مگر آن یار را بر من دگر سان ساختهبا بخت بی سامانم از مهرش پشیمان کرده است
هوش مصنوعی: شاید آسمان به گونهای دیگر یارم را برای من آفریده و با بینظمی بخت من، مرا از عشق او پشیمان کرده است.
غمگین مشو،ای دل،اگر در ششدری از نقش دوستکین مهره باز آسمان اینها فراوان کرده است
هوش مصنوعی: دل غمگین نباش، حتی اگر در شش دربی از دوستی دچار افسردگی شدهای، زیرا آسمان این مهرهها را به وفور فراهم کرده است.
روزی گرم از دولت وصلش درونی شاد شدروز فراق دوستان چون بیت احزان کرده است
هوش مصنوعی: روزی در حالتی شاد و خوشی از شیرینی ملاقات او بهرهمند شدم، اما اکنون در روز جدایی از دوستانم، حالت من مانند شعری غمانگیز و پر از اندوه شده است.
بر هر مژه عشاق را بشکفت نسرین سرشکتا آن گل از اهل نظر رخسار پنهان کرده است
هوش مصنوعی: بر روی هر مژهی عاشقان، اشکهایی مانند گل نسرین میروید تا چهرهی آن گل، از دید اهل نظر پنهان بماند.
در حلقه شوریدگان آشوب و غوغا می رودگویا مگر هندوی من کاکل پریشان کرده است
هوش مصنوعی: در جمع عاشقان، هرج و مرج و هیاهو برپاست. به نظر میرسد که معشوق من، با موهای پریشانش، باعث این شور و شوق شده است.
زاهد که دامن می کشد از رندی تو، خسرواباری ندانم یک نفس سر در گریبان کرده است
هوش مصنوعی: زاهد که به خاطر پرهیزکاریاش از آزادگی و خوشگذرانی تو دوری میکند، نمیداند که پیوسته در دنیای خود غرق شده و سرش را در مشکلات و دغدغهها گم کرده است.