شمارهٔ ۴۴۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دردهایی است که ناشی از آن است. شاعر از غم و غصهاش به خاطر دوری معشوق صحبت میکند و از زیباییهای او و تأثیر آن بر دل عاشقان سخن میگوید. او به دیوانگی و بیتابی خود در انتظار دیدار معشوق اشاره میکند و به احساسات عمیق و سوزناک خود در شبهای طولانی و تنهایی میپردازد. شاعر همچنین از بوی خوش معشوق و زیباییاش یاد میکند و میگوید که حتی بوی او هم بر دردش میافزاید. او میداند که معشوق به دلیل زیباییاش نمیتواند به او توجه کند، اما عشقش همچنان شعلهور است و در نهایت، تنها آه و اندوه به جا میگذارد.
هنوزت ناز گرد چشم خوابآلود میگرددهنوز از تو شکیب عاشقان نابود میگردد
هوش مصنوعی: هنوز هم نگاه خوابآلود تو مانند ناز و کرشمهای است که دل عاشقان را به شدت تحت تاثیر قرار میدهد و آنها را دچار عذاب میکند.
چرا دیوانگی نارد مرا در گرد کوی او؟که در هر گوشه چندین جان ناخشنود میگردد
هوش مصنوعی: چرا من دیوانه میشوم وقتی به کوچه او نزدیک میشوم؟ زیرا در هر گوشه، چندین نفر هستند که دلخوشی ندارند و به دنبال او میگردند.
به صد جان بندهام آن غمزه را با آنکه میدانمکه مرگم گرد آن پیکان زهرآلود میگردد
هوش مصنوعی: با وجود اینکه میدانم که آن حسن و زیبایی که در نگاه تو وجود دارد، برای من مانند تیر زهرآلودی است که به سمت مرگم میزند، اما هنوز به شدت به آن دل میبندم و برایش میمیرم.
چه پرسی حال شبهای کسی کش چون تو غمخواریهمه شب از درون جان غم فرسود میگردد
هوش مصنوعی: چرا حال و روز شبهای کسی را میپرسید که با وجود تو به عنوان غمخوار، هر شب از عمق وجودش غم فرسوده میشود؟
جگر میسوزدم، جانا، مشو ناخوش ز بوی مناگر در گرد دامان تو بوی عود میگردد
هوش مصنوعی: عزیزم، اگر بوی عود از لباس تو بلند میشود، ناراحت نباش. من برای تو سختی کشیدم و دلم پر از درد است.
مناز از روی چون خورشید خود چندین، چو میدانیکه روز حسن را سایه به غایت زود میگردد
هوش مصنوعی: زیبایی تو مانند خورشید است و تو از آن غافلی، در حالی که میدانی زیبایی و خوشی مانند سایهای زودگذر است و خیلی سریع از بین میرود.
تو معذوری، اگر در روی خسرو چشم نگشاییچنین کز آه او هر دم جهان پر دود میگردد
هوش مصنوعی: تو مجاز هستی که به خاطر آزار و رنجی که خسرو از دلش میکشد، چشمانت را به روی او باز نگذاری، زیرا هر بار که او آهی میکشد، دنیا پر از غم و دودی میشود.