شمارهٔ ۴۹۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از لحظهای میگوید که بادی میآید و خبری از یک سرو زیبا میآورد. او از حال سرمستی خود سخن میگوید و بوی خوشی که در صبح سحر احساس میکند. شاعر به تاثیر باد بر چشمانش اشاره میکند و اینکه چگونه او برای کسب سرمه (مادهای برای تیره کردن چشم) تلاش کرده، اما باد فقط خاک به او میدهد.
او همچنین درباره درد و اندوهی که در دل دارد و تاثیر آن بر چشمانش میگوید و از چشم میخواهد تا اشک بریزد. شاعر آشفتگی دلش را توصیف میکند و از وضعیت خود و یاری که به زندگیاش برگشته است، شکایت میکند.
در پایان، او به قاصدی که پیامی از کسی رسانده و به تأخیر افتاده، اشاره میکند و میخواهد که پرنسس را حفظ کنند، زیرا او کلید حیاتش است. به طور کلی، شعر به زیبایی و تلخی زندگی و احساسات شاعر میپردازد.
باد آمد و زان سرو خرامان خبر آورددر کالبد سوخته، جانی دگر آورد
هوش مصنوعی: باد وزید و از آن درخت زیبای خرامان خبر آورد که در جسم سوخته، جان تازهای پدید آمده است.
امروز هم از اول صبحم سر مستی ستاین بوی که بوده ست که باد سحر آورد؟
هوش مصنوعی: امروز هم از صبح زود حالم خوش است و از بوی خوشی که باد صبح به همراه آورده، شگفتزدهام.
صد منت باد است برین دیده کزان راهمن سرمه طلب کردم و او خاک در آورد
هوش مصنوعی: چشمان من به خاطر آنکه از مسیر خود سایهسار خواستم، با کمال تواضع و درخواستهایی از خداوند، خاکی از زمین برداشتند.
هرگز نرود از دل من گریه شبکش در ته پهلو شد و از خواب در آمد
هوش مصنوعی: هرگز احساس غم و اندوهی که شب به دل من نفوذ کرده از بین نمیرود. این اندوه مثل خاری در پهلوی من باقی مانده و باعث میشود از خواب بیدار شوم.
ای دیده، فرو ریز هر آن آب که داریکین آتش اندوه ز من دود برآورد
هوش مصنوعی: ای چشم، هر آبی که داری بریز، زیرا این آتش اندوه در من دود به وجود آورده است.
من آب طلب کردم ازین دیده درین سوزاو خود همه پرکاله خون جگر آورد
هوش مصنوعی: من از چشمانم آب میطلبم، در این سوز و گداز احساسات، او همهی درد و رنج دل را به من نشان میدهد.
هان، ای دل عاصی، چه شود حال تو کاینکسلطان به غزا آمده بر جان حشر آورد
هوش مصنوعی: ای دل سرکش، چه بر سرت خواهد آمد وقتی که پادشاه برای جنگ آمده و بر جان تو تسلط یافته است؟
یارب، چه شد او، در تن نالان که جا کرد؟آن جان برون رفته که در جان سقر آورد
هوش مصنوعی: ای خدا، چه شد آن معشوق که در این بدن رنجور جا گرفت؟ آن روحی که از بدن خارج شد و به دنیای دیگر رفت، چگونه در جان سقر (جهانی دیگر) قرار گرفت؟
زان مرغ که شب ناله همی کرد، بپرسیدجایی گل خندان مرا در نظر آورد
هوش مصنوعی: از آن پرندهای که در شب ناله میکرد، پرسیدم که آیا جایی هست که گل خندان را ببینم؟
خون من دل سوخته در گردن قاصدکان نامه که آورد از او دیرتر آورد
هوش مصنوعی: من از دردی عمیق رنج میبرم و احساس میکنم که پیامآوری که خبری از محبوب آورده، خیلی دیر به دستم رسیده و این تأخیر بر آتش دل سوختهام افزوده است.
خسرو نگهش دار که اکسیر حیات استگردی که صبا دوش ازان رهگذر آورد
هوش مصنوعی: خسرو را حفظ کن، زیرا او مثل دارویی برای زندگی است. گردی که صبحگاه از آن مسیر به همراه آورده شده، نشانهای از ارزشمند بودن اوست.