شمارهٔ ۷۱۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و ارتباط عاطفی خود با معشوق میپردازد. او از درد جدایی و نگرانی دربارهٔ رخدادهای احتمالی سخن میگوید و میخواهد که معشوقش در دل خود احساساتی نسبت به او داشته باشد. شاعر همچنین به یادآوری عشق و شادی روزهای گذشته اشاره میکند و از غم هجران مینالد. او از پیچیدگی وضعیت خود نگران است و به وفای عمر خود شک دارد. در نهایت، او درصدد است تا از غم و غبار جدایی رهایی یابد.
آنکه هر شب به دلم آید و جایی بکندچه شود روزی، اگر یاد گدایی بکند
هوش مصنوعی: کسی که هر شب در دلم جایی دارد و به یادش میافتم، چه میشود اگر روزی به یاد من بیفتد و حس نیاز کند؟
شهر شوریده و او رو ننماید، چه نکوست؟من ازان روز بترسم که بلایی بکند
هوش مصنوعی: شهر در حال آشفتگی است و او خود را نشان نمیدهد، آیا این خوب است؟ من از آن روز میترسم که مشکلی پیش بیاید.
مست و شمشیر کشان بر سرم آید هر روزیارب، اندر دلش افگن که خطایی بکند
هوش مصنوعی: هر روز وقتی که مست و مسلح به سمت من میآیند، ای خدای من، در دل آنها بگذار که دست به اشتباهی بزنند.
مرو، ای دوست که آهم اثری خواهد کردگرت اینجا نکند، آخر جایی بکند
هوش مصنوعی: نرو، ای دوست، زیرا صدای دلbroken من تأثیری خواهد داشت. اگر در این مکان تأثیری نگذارد، در جای دیگری حتماً اثر خواهد گذاشت.
دوش نظاره کنت دید و نخفت از شادیصبر کن تا غم هجرانش سزایی بکند
هوش مصنوعی: شب گذشته تو را تماشا کردم و از خوشحالی خوابم نبرد. صبر کن تا اندوه جداییاش چیزی برای تحمل کردن به تو بدهد.
بخت ما گرنه چو ما سوخته باشد آخرکار پیچیده ما را سر و پایی بکند
هوش مصنوعی: اگر به شانس ما بستگی نداشته باشد و مانند ما در آتش سوخته باشد، در نهایت سرنوشت ما به جایی خواهد رسید که همه چیز بر هم خواهد خورد.
با چنین جور و جفایی که تو داری پس ازیننه همانا که مرا عمر وفایی بکند
هوش مصنوعی: با این همه بدی و سختگیری که تو داری، دیگر مسلماً برای من عمری باقی نخواهد ماند که وفا و صداقتی داشته باشد.
پر غبار آید از کوی تو خسرو هر روزدر دود گریه و در حال صفایی بکند
هوش مصنوعی: هر روز خسرو از کوی تو پر از غبار و غمگین میآید و در این حال، در میان دود اشکها، حالتی از آرامش و زیبایی را به وجود میآورد.