شمارهٔ ۷۹۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با زیبایی و دلربایی معشوقش سخن میگوید. او از گلهایی که به خاطر روی معشوقش میریزد و بویی که از وجود او به باغ و چمن میرسد، میگوید. همچنین، شاعر به احساسات عمیق خود اشاره میکند که در اثر درگیری با زلف معشوق، دلش خونینی شده است. او در نهایت به غم و اندوهی که از دوری معشوق احساس میکند، اشاره میکند و بیان میکند که سرانجام حتی اگر معشوق از غمش بگریزد، او همواره در غم او خواهد بود.
گل ز روی تو فرو می ریزدمشک در زلف تو می آویزد
هوش مصنوعی: گلها از زیبایی روی تو به زمین میافتند و عطر خوش مشک به زلفهای تو میچسبد.
از پی دیدن روی چو گلتباد صد نقش همی انگیزد
هوش مصنوعی: به خاطر دیدن چهرهات، نسیم بهاری صدها تصویر و نقش زیبا را به ذهن میآورد.
هر که آن خط مسلسل بیندخاک بر خط دبیران ریزد
هوش مصنوعی: هر کس که آن خط زیبا و پیوسته را ببیند، بر خط نویسندگان و دبیران خاک میریزد.
چون سحر بوی تو آید به چمنباد صبح از سر گل برخیزد
هوش مصنوعی: وقتی صبح که بوی تو در فضا پیچیده، نسیم از میان گلها به راه میافتد.
دست شستم ز دل خون گشتهزانکه با زلف تو می آمیزد
هوش مصنوعی: دستهایم را شستم چون دلام پر از خون شده است، زیرا موهای تو با آن درهم آمیخته شدهاند.
چشم بیمار تو از خون دلممی خورد باده نمی پرهیزد
هوش مصنوعی: چشمان بیمار تو به خاطر درد و رنج من دلی پر از خون از من میخورند و بادهای که مینوشند، از من پرهیز نمیکند.
سر نهاده ست چو خسرو به غمتسر نهد، گر ز غمت بگریزد
هوش مصنوعی: مثل اینکه خسرو در غم تو سرش را به زمین گذاشته است و اگر هم از غمت فرار کند، باز هم نمیتواند از درد دوری تو بگذرد.