شمارهٔ ۸۵۳
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و درد فراق عشق میپردازد. شاعر به دوستانش اشاره میکند که از حال او آگاهند و از گمگشتگیاش سخن میگوید. او از آنها میخواهد که نامهای به محبوبش بنویسند و خاکسترش را بر آن خط بپاشند. شاعر بیان میکند که با مرگش، بوی محبوبش از ریشهها و خاکش پراکنده است. او به دوری عاشقان از محبوبشان اشاره میکند و فراق را دردناک میداند. در نهایت، شاعر با اشاره به "جانان" و عشق، میگوید که عشق واقعی تنها یک بار دیده میشود و در این راستا، دل سوخته او را میطلبد.
ای همرهان که آگه از آن رفته منیدگمره شدم، برید و بر آن راهم افگنید
هوش مصنوعی: ای همسفران که از حال من خبر دارید، من گم شدهام، بروید و بر سر راه من سنگ بیندازید.
نامه کنید سوی ویم تا بدو رسمخاکسترم کنید و بر آن خط پراگنید
هوش مصنوعی: به او نامهای بنویسید و بفرستید تا با او ملاقات کنم و بتوانم خاکسترِ خودم را به او بسپارم و بر آن خطی بزنید.
بر خاک من رسید و پس از مرگ هر گیاهکورانه بوی وی بود از بیخ بر کنید
هوش مصنوعی: بعد از مرگ، بر روی خاک من، هر گیاهی که رویید، به طور بیخبر و ناخواسته، بوی حضور او را از ریشهاش احساس میکرد.
ای طالبان وصل، ز ما دور، کز فراقما چاک سینه ایم و شما چاک دامنید
هوش مصنوعی: ای کسانی که به دنبال وصال هستید، از ما دورید، زیرا ما از جدایی چاکهای سینه داریم و شما چاک دامن.
ای تائبان عشق، یکی دیدنش رویددانم که زاهدید، اگر توبه بشکنید
هوش مصنوعی: ای تائبان عشق، میدانم که اگر توبهتان را بشکنید، به دیدن او میرسید.
جانان یکی بس است که میرند بهر اوگویی نه اید زنده چو یک جان به یک تنید
هوش مصنوعی: عزیز من فقط یک نفر کافی است که برای او جان میدهند، پس وقتی برای او زنده هستی، جز یک جان نیستید که به یک جسم تعلق دارد.
خسرو که سوخته دل او پس دلش دهیدوان دل که سوخته نبود آتشش زنید
هوش مصنوعی: خسرو که دلش به عشق سوخته است، دل او را به کسی بدهید و دلهایی که سوخته نیستند را به آتش بکشید.