تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۹۲۴

نظر ز روی تو خورشید بر نمی گیردفلک به پیش تو نام قمر نمی گیرد
به زیر پات چو گل می کند درم ریزیبنفشه می چند و سرو برنمی گیرد
کسی که بر لب و خال تو می نهد انگشتکدام نکته که او بر شکر نمی گیرد
چنین که از لب تو می چکد شکر، عجب استکه آن دو لعل تو بر یکدگر نمی گیرد
صدف چو غره بدین شد که من دهان توامچرا دهان قدری تنگ تر نمی گیرد
به آه خسرو بیدل حواله باید کردبه عالم آتش عشق تو در نمی گیرد