شمارهٔ ۱۰۰۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از لحظات شیرین و زیبای عاشقی یاد میکند. او از شبهایی صحبت میکند که در آن چشمش به محبوبش بود و اشکهایش همچون پاکی دریا به زمین میریخت. او از yearning (اشتیاق) و آزارهای عشق میگوید و بیان میکند که چگونه در دلش غم و شادی همزمان وجود دارد. همچنین، او به نشستی در کنار محبوب و تاثیر آن بر احساساتش اشاره میکند و به جوانب تلخ و شیرین عشق میپردازد. در نهایت، به زیباییهای چهره محبوب و تاثیری که بر دیگران دارد، اشاره میکند.
خوش آن شب که چشمم بر آن نای بودمژه هر زمان اشک پالای بود
هوش مصنوعی: شب خوبی بود که چشمانم به آن موسیقی دلنشین مینگریست، و مژگانم همیشه پر از اشکهای پاک و زلال بود.
بیا، ای جهان، بر سر من بگردکه این سر شبی زیر آن پای بود
هوش مصنوعی: بیایید، ای دنیا، دور من بچرخید، زیرا یک شب، این سر زیر پای شما بود.
تنم بر در دوست پامال گشتچه تدبیر چون خاک آن جای بود؟
هوش مصنوعی: تنم در آستانه محبوب له شد، چه چارهای دارم وقتی که آنجا به مانند خاک هستم؟
شب دوش هم بد نبود از خیالاگر چه دراز و غم افزای بود
هوش مصنوعی: شب گذشته هم بد نبود، اگرچه طولانی و غمگین بود، اما باز هم از خیال بهتر بود.
زمی های دوشینه مستم هنوزمیی کز دو چشم جگرزای بود
هوش مصنوعی: من هنوز از بادهای مستم که از چشمهای دلنگران و دردآور سرچشمه گرفته است.
بگویم چه خوش داشت وقت مراسرودی که از ناله و وای بود
هوش مصنوعی: بگویم که چه اندازه این سرود خوشایند بود که در آن فقط ناله و افسوس وجود داشت.
بکش زارم،ای عشق، کان دل نماندکه صبر مرا کارفرمای بود
هوش مصنوعی: ای عشق، من را به حال زار و ناچاری بینداز، زیرا دیگر دلی برای صبر و تحمل ندارم.
بیفتاد چندین دل خلق دیکه شانه تراگیسوافزای بود
هوش مصنوعی: چندین دل مردم شکست و به درد آمد، چرا که گیسوان تو همچنان بر زیبایی و افسون خود افزوده است.
یکی کار زان لب دریغم مدارکه تا بود خسرو شکرخای بود
هوش مصنوعی: اگر کسی از آن لبهای شیرین چیزی به من ندهد، باید بدانم که تا زمانی که خسرو (پادشاه) با شکر زبانی وجود دارد، این غم را نباید داشته باشم.