تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۰۶۲

گر حسن تو آفاق پر آوازه نداردسرهای سران بر در دروازه ندارد
بی منت پیرایه چنانی تو به خوبیکت هیچ غم غالیه و غازه ندارد
بر باد هوا شد ورق صبر من، آریدل دفتر کهنه ست که شیرازه ندارد
از آه جگر تاب سیه روی بمانمگر گریه من روی مرا تازه ندارد
گفتی که چگونه ست غمم در حق خسروجانا، چه توان گفت که اندازه ندارد