شمارهٔ ۱۰۶۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و محبوبیت معشوق خود صحبت میکند و بیان میکند که این زیبایی در دنیا شناخته شده نیست. او به خوبی و جذابیت معشوق اشاره میکند که بدون نیاز به زینت و تجمل، خود به خود زیباست. همچنین، شاعر از درد و رنج خود به خاطر دوری معشوق و عدم امکان بیان غمهایش مینالد و در نهایت به بینهایت بودن غم خود اشاره میکند که هیچ اندازه و حدودی ندارد.
گر حسن تو آفاق پر آوازه نداردسرهای سران بر در دروازه ندارد
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو در دنیا شناخته شده نیست، اما سرهای بزرگان در دروازهات قرار ندارد.
بی منت پیرایه چنانی تو به خوبیکت هیچ غم غالیه و غازه ندارد
هوش مصنوعی: تو به زیبایی و بدون هیچ زحمتی زینت و آراستهای، که هیچ غم و اندوهی نمیتواند با زیبایی تو برابری کند.
بر باد هوا شد ورق صبر من، آریدل دفتر کهنه ست که شیرازه ندارد
هوش مصنوعی: صبر و تحمل من به باد رفت و دیگر نتوانستم مقاومت کنم. دل من همچون یک دفتر کهنه است که نه تنها نظم و ترتیب ندارد، بلکه دیگر هیچ امیدی به بهبود وضعیتش نیست.
از آه جگر تاب سیه روی بمانمگر گریه من روی مرا تازه ندارد
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از درد دل و غم خود بگویم، تاب و توانم را از دست میدهم. حتی اگر اشک بریزم، چهرهام همچنان با غم و اندوه پر خواهد شد و تغییری نخواهد کرد.
گفتی که چگونه ست غمم در حق خسروجانا، چه توان گفت که اندازه ندارد
هوش مصنوعی: تو پرسیدی که غم من برای خسرو جانا چگونه است، ولی چه بگویم که این غم حد و اندازهای ندارد.