شمارهٔ ۱۰۷۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق خود درخواست میکند که به او رحم کند و نظر لطفی به او داشته باشد. او از بیفایده بودن زهد و پارسایی در برابر عشق سخن میگوید و میخواهد که اگر معشوق دل در بردارد، کمی جفا را کاهش دهد. شاعر همچنین به تحمل درد و رنج هجران اشاره میکند و از معشوق میخواهد که او را فراموش نکند و به یادش باشد. در نهایت، او از وضعیت خود به عنوان "بیچاره خسرو" شکایت میکند و درخواست گفتوگو و نزدیکی بیشتری را مطرح میکند.
نگارا، چشم رحمت سوی من دارعنایت بر تن چون موی من دار
هوش مصنوعی: ای محبوب، به من نگاه مهربانانهای داشته باش و لطف خود را بر من که به تو نیازمندم، نازل کن.
مده، ای پارسا، بیهوده بندمدلی، گر می توانی،سوی من دار
هوش مصنوعی: ای پارسا، بیخود دلم را نران، اگر میتوانی، توجهی به من کن.
دو تا شد بازویم زیر سر، آخردمی سر در خم بازوی من دار
هوش مصنوعی: دستهای من به دو قسمت تقسیم شده و زیر سرم قرار گرفتهاند، حالا لحظهای سرم را بر روی بازوی من بگذار.
جفا کم کن، ولی گر خواهدت دلنمی گویم که شرم از روی من دار
هوش مصنوعی: کمتر به من بدی کن، اما اگر دوست داری، نمیگویم که از چهرهام شرمنده باشی.
هنوزم چند خواهی سوخت، ای چرخ؟بکش یا دوست را پهلوی من دار
هوش مصنوعی: چرخ زمان، هنوز چند نفر را خواهید آزرد؟ یا ای عشق، دوستی را کنار من قرار بده تا آرامش یابم.
دلم کز دست هجران خود شد، ای اشکببر در پیش آن بدخوی من دار
هوش مصنوعی: دل من به خاطر دوری و جدایی آزرده شده است، ای اشک، برو و پیغام من را به آن شخص بدخلق برسان.
مکن بیچاره خسرو را فراموشزبان گه گه به گفت و گوی من دار
هوش مصنوعی: خسرو، بیچاره را فراموش نکن و هر از چند گاهی با من در گفتگو باش.