شمارهٔ ۱۰۷۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد که از خود دوری کند، زیرا او به شدت از این دوری رنج میبرد. او احساس خستگی و درد در دل دارد و بر اثر این جدایی، دلش آتش میگیرد. شاعر به معشوق میگوید که اگر کسی حال او را ببیند، به او نصیحت میکند که عقل را بر خود حاکم کند، اما او به خاطر عشقش نمیتواند از این احساسات خودداری کند. در نهایت، شاعر با اشاره به مقام و منزلت معشوق، خود را مانند غلامی در نظر میگیرد که در چشم او عزیز است.
چنان چشمی ز رویم دور می دارچنینم خسته و رنجور می دار
هوش مصنوعی: چشم تو را از من دور نگهدار، زیرا این فاصله مرا خسته و ناراحت کرده است.
همی کن باد رعنایی زیادتچراغ عاشقان بی نور می دار
هوش مصنوعی: باد زیبا و خوشی میوزد و عشق را جان تازهای میبخشد، اما عاشقان باید محتاط باشند که در این شادی و روشنی دچار سردرگمی نشوند.
برون شد پای مستوران ز دامنتو دلها می بر و مستور می دار
هوش مصنوعی: دلها به سختی از دامانت رها میشوند، اما با این حال باید این دلها را در پوشش و ستر نگهداری.
دلم را سوختی از دوری خویشدلم می سوز و خود را دور می دار
هوش مصنوعی: دوریت باعث شده که دلم آتش بگیرد. خودت را بسوزان و از من دوری کن.
کسی کاحوال من بیند، دهد پندکه بر خود عقل را دستور می دار
هوش مصنوعی: اگر کسی حال مرا ببیند، به من نصیحت میکند که برای خود باید عقل و تدبیر داشته باشم.
من از جان بشنوم پندتو، ای دوستولیکن عاشقم، معذور می دار
هوش مصنوعی: من از سخنان حکمتآمیز تو میشنوم، ای دوست، اما چون عاشق هستم، لطفاً مرا ببخش.
نگارا، چون غلام تست خسروبه چشم رحمتش منظور می دار
هوش مصنوعی: ای محبوب، مانند یک بنده برای تو، پس او را با چشم مهربانی و رحمت نگاه کن.