شمارهٔ ۱۰۷۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با استفاده از تشبیه لب و شکر، زیبایی محبوبش را توصیف میکند و از تأثیر زلف او بر دلش سخن میگوید. عشق او دیوانهوار است و زنجیر دلش به دلیل جدایی از محبوبش پاره شده است. شاعر به شدت از تیر عشق و درد فراق رنج میکشد و از بیکسی و تنهایی خود مینالد. او به نوعی به تقدیر اشاره میکند و میگوید که هیچ تقصیری متوجه محبوبش نیست، بلکه این سرنوشت اوست که چنین میکند. در نهایت، شاعر به حالت اسیر و دیوانهوار خود در عشق میبالد.
ای لعل لبت چو بر شکر شیرشکر ز لب تو چاشنی گیر
هوش مصنوعی: ای لعل زیبای تو، مانند شکر در شیر است؛ بگذار از لبان تو طعمی شیرین بگیرم.
از زلف بریدنت دل مندیوانه شد و برید زنجیر
هوش مصنوعی: دل من از دست دادن زلفهای تو سر به جنون گذاشت و این جدایی باعث شد که بند و زنجیرهایش را بشکند.
زلفش بگرفت و کرد در همفریاد هزار باد شبگیر
هوش مصنوعی: موی او را به دست گرفته و در هم ریخته، صدای فریادی مانند هزار باد در اوج شب برخواست.
می گیری و می زنی به تیرممن کشته شدم، ازین زد و گیر
هوش مصنوعی: تو تیری به سمت من میاندازی و من از این بُرندگی و آسیب کشته شدم.
مادر چو تویی نزاد بر توچون دیده فرو نیاورد شیر
هوش مصنوعی: مادر مانند تو وجود نداشته که به چشم بیاحترامی به تو نگاه کند.
تقصیر نمی کنی تو هر چندتقدیر همی کند چه تقصیر
هوش مصنوعی: تو در عمل خود گناهی نداری، هرچند که مقدرات و سرنوشت میسازند. چه گناهی میتواند وجود داشته باشد؟
در پند تو بسته ماند خسروبیچاره کجا رود ز زنجیر!
هوش مصنوعی: خسرو بیچاره چارهای ندارد و نمیتواند از زنجیر رهایی یابد، زیرا نصیحت و اندرز تو در او تأثیر نگذاشته است.