شمارهٔ ۱۰۷۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد فراق و غم جدایی سخن میگوید و حسرت وصال معشوق را در دل دارد. او بارها به خاطر این دوری رنج کشیده و هرگز نتوانسته به خوشی وصال دست یابد. در بارگاه وصال، از لطف معشوق بیبهرهاست و شبهای تار را با اندوه سر میکند. بلبل نیز به خاطر دوری از بوستان جان میدهد و خارها گلی به او نمیدهند. شاعر امیدش تنها به رحمت و لطف خداوند است و از فرزند خسرو میخواهد که روزی به سوی او نظری بیفکند.
ای بر دلم از فراق صدبارناگشته به وصل شاد یک بار
هوش مصنوعی: ای دل غمگین من، از جدایی هزار بار نابوده شدم، ولی یک بار هم نمیتوانم به خاطر وصل خوشحال باشم.
در بارگه وصال خویشماز لطف نمی دهی دمی بار
هوش مصنوعی: در لحظههای ملاقاتم با تو، از لطف و محبتت حتی لحظهای هم دور نمیشوم.
شب تیره و بار و خر شده لنگترسم نرسد به منزل این بار
هوش مصنوعی: در دل شب تاریک و در زیر بارانی که میبارد، من نگرانم که این بار سنگین نتواند به مقصد برسد.
بلبل به هوای بوستان سوختوین خار نمی دهد گلی بار
هوش مصنوعی: بلبل به خاطر عشق و زیبایی گلستان میسوزد، اما خار (گلی و زیبایی) را به او نمیدهد.
باران سعادت الهیاز بهر عطا به خسروت بار
هوش مصنوعی: باران نعمت های الهی به خاطر بخشش به تو، ای پادشاه، نازل شده است.
امید به کس ندارم، الابر رحمت و لطف ایزد بار
هوش مصنوعی: من به کسی جز خدا امیدی ندارم و فقط به رحمت و لطف او اعتماد دارم.
خسرو که ز فرقت تو سوزدروزی نظری به سوی او دار
هوش مصنوعی: شخصی به نام خسرو به خاطر جدایی از تو در آتش عشق میسوزد، روزی به او نگاهی بیفکن.