شمارهٔ ۱۰۹۷
هوش مصنوعی: این شعر در مورد عشق و شور و حال آن صحبت میکند. شاعر از معشوقهاش درخواست میکند که در کوی عشق بگردد و از خواب و خیالات دور باشد. او به زلف و زیبایی معشوقه اشاره میکند و میگوید که این زیبایی میتواند او را به درد و عذاب بیندازد. همچنین، شاعر به دل شکستگی و ناتوانی در حرکت اشاره میکند و میگوید که عشق میتواند انسان را به شدت تحت تأثیر قرار دهد. در پایان، او به خیال مرگ از غم اشاره میکند و نام معشوقه را به عنوان یادگاری از عشقش باقی میگذارد.
سر به کوی عشق غلتانیده گیرچشم را بر خواب خوابانیده گیر
هوش مصنوعی: در خیابان عشق غوطهور شو و چشمانت را بر روی خوابهایی که به تو عرض میشوند، ببند.
زلف پیچانت چو گیرم بیهدهتهمتی بر خویش پیچانیده گیر
هوش مصنوعی: وقتی که زلف زیبا را میگیرم، بدون دلیل به خودم نسبتهای نادرست میزنم.
چشم تو خون می نغلتد از درونگوهری از دیده غلتانیده گیر
هوش مصنوعی: چشم تو از درون مانند جواهری میدرخشد و اشکهایش مانند خون جاری میشود، پس آن جواهر را از چشمانت بگیر.
چون نمی گردد دلت، چون آسیاما چه گردانیم گردانیده گیر
هوش مصنوعی: اگر دلت تغییر نکند و به حرکت ندرآید، ما هم چه میتوانیم بگوییم و چه کاری از دستمان برمیآید؟
چند ترکانه به خون اغرا کنیخانه زنبور شورانیده گیر
هوش مصنوعی: چندین بار به پایین بخورد و خانه زنبور را به هم بریزد.
پس کند تا کی زبان گردن چو شمعآتش اندر سینه گیرانیده گیر
هوش مصنوعی: پس تا چه زمانی باید زبان به سکوت بنشیند، مانند شمعی که آتش در دل دارد و در درونش شعلهور است؟
گر چه خسرو را بمیرانی ز غمنام چون باقیست، میرانیده گیر
هوش مصنوعی: اگرچه خسرو را به خاطر غم نامش میکشید، اما چون باقیست، او را بکشید.