شمارهٔ ۱۱۰۸
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر درباره عشق و جدایی سخن میگوید. شاعر از معشوق میخواهد که از او دوری نکند و ناز و محبتش را ادامه دهد. او بیان میکند که دلش به خاطر دوری از معشوق بسیار آزردهخاطر شده و تحمل زخم جدایی را ندارد. شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود سخن میگوید و از او میخواهد که محبتش را از او دریغ نکند. در نهایت، او به احساسات دردناک خود اشاره کرده و از معشوق میخواهد که به او رحم کند و راه دوری را در پیش نگیرد.
رضای من طلب امشب، طریق ناز مگیرمبند چشم عنایت نظر فراز مگیر
هوش مصنوعی: امشب را برای من خوشایند کن و در دشواری با ناز و کرشمه رفتار مکن. لطف و توجه خود را از من دریغ نکن و نگاهت را از من برنگردان.
ز دل گزیده شدم، زلف را بدو مگذارمنم غریب، تو سگ را رسن دراز مگیر
هوش مصنوعی: من از دل زخمی میآیم، موها را به او نده. من غریبم، تو هم با دوستی که دارم، به دام نمیافتم.
اگر بگیرم زلفت، به سوی خویش مکشز دست من بردت شب، طریق باز مگیر
هوش مصنوعی: اگر موهایت را بگیرم، آن را به سمت خودت نکش. شب مرا از دستانت برده است، ولی راه برگشت را نگیری.
بدزد لب، چو بگیرم به زیر دندانشنواله ای به دهن آمده ست، باز مگیر
هوش مصنوعی: اگر لبم را بدزدی، وقتی که دندانم بر آن میفشارد بگذار که نوالهای به دهان آوردهام، دوباره مگیر.
تنم ز هجر دو تا شد، هنوز زخم مزنمرا که چنگ شکستم برای ساز مگیر
هوش مصنوعی: دوست عزیزم، از بیخبری و دوریات قلبم به شدت شکسته است. هنوز دردی که از جدایی دارم را به من نزن، زیرا ناتوانیام در نواختن ساز از آن زخمها میآید.
چو من بسوختم از غم مخای چندین لبچو شمع پیش تو باشد، شکر به گاز مگیر
هوش مصنوعی: وقتی من از غم سوختهام، لبانم مانند شمع در مقابل تو قرار دارد، پس برای من شکر و خوشی را نچش.
ببرده ای دل خسرو، مگوی کی بردم؟عنان ناز بکش، راه احتراز مگیر
هوش مصنوعی: قلب خسرو را نزد خود بردهای، نپرس که این کار را چه زمانی انجام دادهام! به آرامی بر روی ناز خود ادامه بده و از مسیر فرار نکن.