تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۱۰۹

قمر برید ز من مهر و من خراب قمرشبم دراز چو گیسوی نیمتاب قمر
خرابه ها همه چون از قمر شود روشنچراست تیره دل من، چو شد خراب قمر
تمام شب قمر آسمان نمی خسپدکه چشم این قمر ما ببست خواب قمر
کجا رسد مه گردون بدین قمر، باریکه نیست چشمه خورشیسدتر به آب قمر
ز نور باشد هر قطره چشمه خورشیدچو خون چکد ز رخ همچو آفتاب قمر
کنون دمیدن صبح از رخ قمر باشدچو آفتاب نهان شد ز ماهتاب قمر
گر آید و برود زودتر نه جای گله استاز آنکه نیست نهان، خسروا، شتاب قمر