شمارهٔ ۱۱۱۶
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر از عشق و دلبستگی خود به معشوق میگوید. او از حالتی که دلش را ربوده و جانش را نیز تحت تأثیر قرار داده، سخن میگوید. عشق او آنقدر قوی است که نمیتواند از معشوقش فاصله بگیرد. شاعر به زیبایی لب معشوقش اشاره میکند و از ناامیدیهای خود در بیان احساساتش صحبت میکند. همچنین، او از دشنام ندادن به رقیب و ناتوانی خود در فراموشی عشق سخن میگوید. در نهایت، او به عمق و پیچیدگی غم عشق و رازهایی که در دل دارد، اشاره میکند.
ز من چو دل ربودی رفت جان نیزکه در دل داشت شوقت این و آن نیز
هوش مصنوعی: وقتی دل مرا ربودی، جانم نیز به همراهش رفت، چون عشق تو در دل داشت، همه چیز را ترک کرد.
ز یاقوت لبت ما را طمعهاستکز او زنده ست جان و هم روان نیز
هوش مصنوعی: از لبهای یاقوتی تو، ما به شوق آمدهایم که از آن دلتنگی و زندگی جان و روحمان زنده میشود.
رقیبت را مده دشنام ازان لبکه دل را سخت می آید، روان نیز
هوش مصنوعی: از آن لب، که دل را به سختی آزرده میکند، به رقیبت ناسزا نگو.
سر پا بوس تو تنها نه دل راستکه مشتاق است جان ناتوان نیز
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر بیان میکند که تنها دل عاشق و شیدا نیست که به تو محبت میورزد، بلکه جان ناتوان نیز به شدت به تو وابسته است و مشتاق دیدارت است.
دلی بودم، شد آن پابند زلفتنمی یابم ازو نام و نشان نیز
هوش مصنوعی: دل من مانند دلی بود که به زلفهای تو گرفتار شده و اکنون دیگر نمیتوانم حتی نام و نشانی از آن پیدا کنم.
تعالی الله چه تنگ است آن دهانت؟که فکر آنجا نمی گنجد، گمان نیز
هوش مصنوعی: خداوند بلندمرتبه، دهان تو چقدر کوچک است؟ که هیچ فکر و اعتقادی نمیتواند در آن جای بگیرد.
غمت، خسرو چه گوید آشکاراکه نتوان گفت راز تو نهان نیز
هوش مصنوعی: غم تو، ای خسرو، چه چیزی میتواند بهطور واضح بیان کند که راز تو حتی در پنهان نیز قابل گفتن نیست.