شمارهٔ ۱۱۲۲
هوش مصنوعی: در این شعر بخشی از عاشقانههای عرفانی، شاعر به زیبایی و ویژگیهای خاص معشوق میپردازد. او بیان میکند که معشوق هرگز خواب نمیبیند و ستارگان همیشه برای او سجده میکنند. همچنین اشاره میکند که خندهها و شادیهای او هرگز به یاد داغ دل عاشقان نمیافتد. شاعر در ادامه، از بیمحابا و شجاعت معشوق در عشق سخن میگوید، در حالی که دیگران قدرت تحمل این عشق را ندارند. در نهایت، شاعر بیصبرانه از معشوق میخواهد که به احساسات او توجه کند، چرا که دل او همچنان در پی عشق و زیباییهای معشوق میباشد.
سویم آن نرگس بی خواب نبیند هرگزبختم آن طره قلاب نبیند هرگز
هوش مصنوعی: هرگز چشم من به دیدن آن نرگس خفته نمیافتد، و قسمت من هرگز آن گیسوی فریبنده را نخواهد دید.
هر دمش، سجده کنند انجم و مهر و مه و چرخیوسف این مرتبه در خواب نبیند هرگز
هوش مصنوعی: هر لحظه از وجودش باعث سجده و پرستش ستارهها و خورشید و ماه و آسمان میشود، زیرا یوسف (نماد زیبایی و کمال) هرگز نمیتواند چنین مرتبهای را در خواب ببیند.
هر زمان خنده دیگر کند آن شورانگیزداغ دیرینه اصحاب نبیند هرگز
هوش مصنوعی: هر بار که آن جذاب و دلنشین میخندد، دیگر کسی چنین اشتیاقی را نخواهد دید و دوستان پیشین هرگز آن احساس قدیمی را تجربه نخواهند کرد.
بی محابا کشد و شرم ندارد، آریروی قربانی قصاب نبیند هرگز
هوش مصنوعی: بدون هیچ ترسی اقدام میکند و از هیچ چیز شرم نمیکند؛ البته قربانی هرگز چهره قصاب را نمیبیند.
طمع مهر و وفا همت کوته نظر آنستمرد عشق این همه اسباب نبیند هرگز
هوش مصنوعی: انسانهای کمنظر فقط به امید محبت و وفاداری هستند، در حالی که مردان عشق از این ظواهر و ابزارها غافلند و به عمق احساسات و معنویت مینگرند.
هر شکاری که فتد پیش تو، ای تیراندازسیری از ناوک پرتاب نبیند هرگز
هوش مصنوعی: هر هدفی که به تو نزدیک شود، ای تیرانداز، هرگز نمیتواند از تیر تو نجات پیدا کند.
ای مؤذن، مکش آواز که هست این دل منبت پرستی که به محراب نبیند هرگز
هوش مصنوعی: ای مؤذن، صدایت را بلند نکن چون دل من هنوز گرفتار بتپرستی است و هیچگاه از این حال به جایگاه نماز نخواهد رسید.
خسرو آن شب که به کوی تو رود از غیرتسایه خویش به مهتاب نبیند هرگز
هوش مصنوعی: خسرو در شبی که به کوی تو میرود، به خاطر حسادت و غیرت، حتی نمیتواند سایه خود را زیر مهتاب ببیند.