شمارهٔ ۱۱۵۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربیات خود در میخانه و دیدار با سالکی سخن میگوید. او توصیف میکند که چگونه سالک در جستجوی یک جرعه می، از دنیا و مافیها بیخبر شده و عقلش را از دست داده است. در محیط میخانه، مطربان و نوازندگانی بیخود چنگ و بربط را رها کردهاند و شمعی لرزان در مجلس روشن است. وقتی شاعر به سمت در میخانه میرود، ناگهان سالک او را میبیند و او را به نوشیدن می و ترک زهد دعوت میکند. در نهایت، سالک او را به ورود به دنیای خرابات و تجربه کردن زندگی توصیه میکند و اشاره میکند که او توانایی تحمل دردهای زندگی را ندارد و بهتر است که به جای هدر دادن وقتش، از زندگی لذت ببرد.
مست و لایعقل گذشتم از در میخانه دوشسالکی دیدم نشسته پیش پیر می فروش
هوش مصنوعی: دیشب در حال مستی و بیخبری از در میخانه گذشتم و سالکی را دیدم که در پیش پیر میفروش نشسته بود.
گشته از دنیا و مافیها به کلی اختیاراز پی یک جرعه می بر باد داده عقل و هوش
هوش مصنوعی: کاملاً از دنیا و چیزهای آن بیخبر شده و در پی یک جرعه از مینوش، عقل و هوش خود را به باد داده است.
مطربان افتاده بی خود هر یکی بر یک طرفاز نفیر آسوده چنگ و از فغان بربط خموش
هوش مصنوعی: موسیقیدانان به طور بیهدف و بدون تمرکز در گوشهای افتادهاند، یکی به سوی این طرف و دیگری به آن طرف، در حالی که صدای چنگشان آرام است و بربطها نیز از ناله خاموش شدهاند.
شمع مجلس ایستاده زرد و لرزان و نزارآتشی بر سر دویده آمده خوش خوش به جوش
هوش مصنوعی: شمعی که در مجلس قرار دارد، زرد و لرزان است و حالت نازکی دارد. شعلهاش روی آن رفته و با شوق و نشاط در حال سوختن است.
خواستم تا بگذرم زان در که ناگه از درونچشم سالک بر من افتاد و در آمد در خروش
هوش مصنوعی: خواستم از در رد شوم که ناگهان چشم مسافری به من افتاد و او با هیجان وارد شد.
گفت، ای غافل، کجایی چند گردی هر طرف؟بگذر از خویش و در آور شرب ما یک جرعه نوش
هوش مصنوعی: گفت، ای غافل! چرا اینقدر در این طرف و آن طرف سردرگمی؟ فراموش کن خودت را و یک جرعه از جام ما بنوش.
تو هم از دردی کشان شو در خرابات مغانتا بیابی هر چه خواهی، این نصیحت دار گوش
هوش مصنوعی: به درد و مشکلات خود ادامه بده و به مکانهای ناب و روحانی برو، تا اینکه هر چیزی که آرزو داری را پیدا کنی. این را به عنوان یک راهنمایی بپذیر و به آن توجه کن.
نیست در خورد تو خسرو این حکایتها بروآتشی چندان نداری، بیهده چندین مجوش
هوش مصنوعی: در دل تو، ای خسرو، داستانهایی از این دست وجود ندارد. تو آتشی اینقدر بزرگ نداری که بخواهی بیهوده اینقدر درگیر مسائل بیاهمیت شوی.