شمارهٔ ۱۱۶۱
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و دلدادگی شاعر به معشوق میپردازد. شاعر به رحمت و جمال معشوق اشاره میکند و از سوز دل و درد عشق سخن میگوید. او میگوید که جانش از عشق میسوزد، اما نمیخواهد که دلی را بسوزاند. پروانه در عشق شمع میسوزد و خود را فدای نور میکند. شاعر از خضوع و بندگی خود در برابر معشوق میگوید و ابراز میکند که نمیخواهد بر دامان معشوق لکهای از خون خود بگذارد، چرا که این عشق او را به خاکساری و فروتنی میکشاند. در پایان، شاعر به فداکاری و خاکساری خود برای محبوب اشاره میکند و بیان میکند که حتی از راه محبت به معشوق خود را به خاک میزند.
آیتی از رحمت آمد، گر چه سر تا پا تنشهم دعایی می دهم از سوز دل پیرامنش
هوش مصنوعی: پیامی از رحمت به وجود آمده است، هرچند تمام وجودش را دعا میکنم به خاطر احساس عمیق دلم برای او.
سوخت جان و شعله ای نامد برون در پیش اوزانکه ترسم دل بسوزد ناگه از سوز منش
هوش مصنوعی: زندگیام به شدتی در آتش احساسات سوزانده شده است، اما هیچ نشانهای از شعلهور بودن چیزی در برابر چشمانش وجود ندارد. میترسم که اگر دلش به آتش سوزش من دچار شود، ناگهان دچار درد و رنج بیشتری شود.
شمع را سوزد دل پروانه چون روشن نبودسوخت خود را و آتش خود کرد پیدا روشنش
هوش مصنوعی: دل پروانه به خاطر عشقش به شمع میسوزد، چون شمع روشن نیست. پروانه خود را میسوزاند و آتش عشقش را نمایان میکند.
بازویم طوق سگان کوی او بوده بسیحیف باشد کاین سفال آویزم اندر گردنش
هوش مصنوعی: دستهایم به عنوان نشانهای از عشق و دوستی به او بوده و افسوس که این نشانه را به گردن او بیندازم.
وه که دامانش چرا گیرد ز خون چون منی؟من که نپسندم سرشک خون خود پیرامنش
هوش مصنوعی: چرا باید دامان او به خاطر کسی مثل من آلوده به خون شود؟ من که راضی نیستم اشک درد خودم بر او بریزد.
دل که با دامان یوسف چشم یعقوبی نداشتآن به خون خود، دروغی نیست بر پیراهنش
هوش مصنوعی: دل که شایستگی و زیبایی یوسف را نداشت و نمیتوانست به او دست یابد، در نهایت به خون خود غرق شد. او دروغی نیست که بر پیراهنش حک شده باشد.
خاک می سازد تن خود خسرو اندر راه دوستتا شود گردی و بنشیند به روی دامنش
هوش مصنوعی: خاک به خاطر عشق به دوست، تن خود را در مسیر او فدا میکند تا بتواند به اندازهای کوچک شود که بر دامن او بنشیند.