تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۱۶۵

آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوشوان شکر خنده شیرین تو از چشمه نوش
گریه می آیدم از دور به آواز بلندکه ازان گریه نمی آیدم آواز به گوش
سر و قد، از چمن سبز به بیرون چه روی؟سر برون نازده از لاله تر مرزنگوش
دوش در خواب بدیدم رخ چون خورشیدتنیم شب روز شد از شعله آهم شب دوش
ای به خشم از بر من رفته و تنها خفتهچشم را گوی که چندین طرف خواب بپوش
خسروا، گرم برون می دودت خواب از چشمدیگ دل شد مگر از پختن سودا خاموش