شمارهٔ ۱۱۶۸
هوش مصنوعی: این متن شاعرانه از کسی است که عشق و وابستگی عمیقی به محبوبش دارد. او بیان میکند که حتی اگر محبوبش او را ترک کند، او هرگز او را ترک نخواهد کرد. شاعر از رنجی که بابت جدایی و دوری محبوبش میکشد صحبت میکند و حاضر است جانش را فدای او کند. همچنین به تصویر کشیدن محبوب و دوری از او به عنوان سختیهای عشق اشاره میکند. در نهایت، او محبوبش را به عنوان خسرو و خود را به عنوان خار معرفی میکند، یعنی عاشق و معشوقی که در کنار هم هستند، اما شرایط و موقعیتها بین آنها فاصله ایجاد کرده است.
آنکه از جان دوست تر می دارمشگر مرا بگذاشت من نگذارمش
هوش مصنوعی: آن کسی را که بیشتر از جان خود عزیز میدارم، اگر او مرا ترک کند، من هرگز او را ترک نخواهم کرد.
دل بدو دارم ز من رنجید و رفتمی دهم جان تا مگر باز آرمش
هوش مصنوعی: دل من نسبت به او پر از محبت است، اما او از من ناراحت شده و رفته است. تمام جانم را میدهم تا شاید بتوانم او را دوباره برگردانم.
آنکه در خون دل من خسته استمن دو چشم خویش می پندارمش
هوش مصنوعی: آن کسی که باعث درد و رنج من شده است، من او را در چشمان خود میبینم و تصور میکنم.
قالب بی روح دارم، می برمتا به خاک کوی او بسپارمش
هوش مصنوعی: من کالبدی بیروح دارم و میخواهم آن را به خاک کوی او بسپارم.
می دهم جان روز و شب در کوی دوستگوهری زین بیش اگر در کارمش
هوش مصنوعی: من جانم را در هر لحظه و هر شب در راه دوست فدای او میکنم، و اگر او بخواهد، جواهری ارزشمندتر از این نیز فدا میکنم.
روی در پای تو می مالم، مرنجگر به روی سخت خود می آرمش
هوش مصنوعی: من به پای تو احترام میگذارم و نگران نباش که اگر روی خود را سخت بگیرم، به تو آسیب نمیرسانم.
گر چه رویش داد بر بادم چو زلفهمچنان جانب نگه می دارمش
هوش مصنوعی: هرچند او زیباییاش را به من نشان داد و مانند زلفی در باد درخشید، اما همچنان به او توجه و نظر دارم.
گر چه هست او یار من، من یار اومن کجا یارم که گویم یارمش!
هوش مصنوعی: اگرچه او دوست من است، اما من کجا میتوانم خود را دوست او بدانم که بتوانم بگویم دوستش دارم!
هیچ رحمی نیست بر بیمار خویشآن طبیبی را که من بیمارمش
هوش مصنوعی: هیچ گونه دردی را نمیتواند درمان کند که خود به آن مبتلاست، مانند طبیبی که به بیماری خودش رحم ندارد.
با دل خود گفتم او را، چیستی؟گفت خسرو، او گل و من خارمش
هوش مصنوعی: با دل خود از او پرسیدم که تو کیستی؟ او پاسخ داد که من خسرو هستم و او گل و من خار او.