شمارهٔ ۱۱۷۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وصف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. او توصیف میکند که چگونه سایهای از آفتاب و زیبایی معشوق بر زمین افتاده است و موهای سیاه او چشمانش را به خود جلب کرده است. شاعر به شدت مجذوب معشوق خود شده و حتی چشم از او برنمیدارد. او دلش را به معشوق تقدیم کرده و در دل خود از عشق او میسراید. در نهایت شاعر به گناه عشق اشاره میکند و بیان میکند که حتی اگر محبتش گناهی باشد، برایش مهم نیست، زیرا عشق به معشوق برایش ارزش بیشتری دارد.
دیدم چو آفتابی در سایه کلاهشسایه گرفته مه را زان طره سیاهش
هوش مصنوعی: دیدم که آفتاب به خاطر کلاهش سایهای انداخته و ماه در زیر سایه آن کلاه، تحت تأثیر تاریکیهای موهای او قرار گرفته است.
از بس که در کلاهش بر دوختم دو دیدهبادامه ای نشاندم بر پسته کلاهش
هوش مصنوعی: به دلیل اصرار و دقتی که در طراحی کلاه این شخص داشتم، دو چشم بادامی جذاب را به عنوان نماد روی پسته کلاه او قرار دادم.
او چشم داشت بر من، من زلف او گرفتمتا بو که زنده مانم زان غمزه در پناهش
هوش مصنوعی: او به من توجه داشت و من برای اینکه از زیباییاش بهرهمند شوم، زلف او را گرفتم تا از غمزهاش در پناهش زنده بمانم.
دل رفت و در زنخدانش آواز دادم او راگفت اینکم معلق در نیمه راه چاهش
هوش مصنوعی: دل من از دست رفت و در جایی که او را میدیدم، صدا زدم. او پاسخ داد که من در میانهی راه خودم گیر کردهام.
بنوشت عارضش خط از بهره عرض خوبیآنکه به گرد عارض صف می کشد سپاهش
هوش مصنوعی: نوشتهای روی چهرهاش به زیبایی اوست، همان کسی که گروهی از سربازانش در اطراف صورتش صف کشیدهاند.
من چشم می نیارم کز وی نگاه دارمیارب مگر تو داری از چشم من نگاهش!
هوش مصنوعی: من به چشم خود نگاه نمیکنم، زیرا شاید تو بتوانی از نگاه من، به او نگهداری کنی، ای خدا!
کرد آن گنه که خسرو بخشیده خواست بوسیبخشید نیست، جانا، گر هست این گناهش
هوش مصنوعی: او گناهی مرتکب شده که خسرو آن را بخشیده است. جانا، اگر این کار گناه محسوب میشود، پس آیا در واقع هیچ عذری برای او وجود ندارد؟