شمارهٔ ۱۱۷۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تنهایی و غم شبها اشاره میکند که با خاطرات کسی در دل خود مشغول است. او با اشاره به بوی خوشی که از باغ محبوبش میآید، به عشق و یاد آن شخص میپردازد. شاعر از یوسف زمانه میخواهد که بیاید و داستان خود را برایش بگوید. او به تاثیر خوابهایش از آن شخص اشاره میکند و میگوید که این خوابها او را به خیال و اشتباهاتی میکشاند. در پایان، شاعر به یادگاریهایی که از عشقش در دل دارد و به یاد خسرو اشاره میکند، بیانگر دلتنگی و اثر عمیق این عشق بر زندگیاش است.
شبها من و دلی و غمی بهر جان خویشمشغول با خیال کسی در نهان خویش
هوش مصنوعی: شبا، من و دلم و غمی برای جان خود مشغول یاد کسی هستیم که در دل پنهان دارم.
ناورد باد بویی ازان مرغ باغ مانزدیک شد که بر پرد از آشیان خویش
هوش مصنوعی: نسیمی از مرغ باغ ما به ما رسید که به لانهی خود نزدیک شده است.
ای یوسف زمانه، بیا تا بگویمتتفسیر احسن القصص از داستان خویش
هوش مصنوعی: ای یوسف زمانه، بیا تا داستان خود را برایت بگویم و از زیباییهای آن سخن بگویم.
خوش وقت ما چو از پی مردن به چشم جانبینیم خاک کوی تو در استخوان خویش
هوش مصنوعی: زمانی که از دنیا میرویم و به مرگ نزدیک میشویم، خوشحال خواهیم بود که میتوانیم با چشم جان، غبار و خاک کوی تو را در وجود خود احساس کنیم.
تاثیر خواب بود که زیم هر شبی از توخوابی دروغ و راست کنم بهر جان خویش
هوش مصنوعی: هر شب تأثیری از خواب تو بر من دارد و من در خواب، خیالاتی هم راست و هم دروغ درباره تو میبافم تا جانم را پر کنم.
در خود گمان برم که تو ز آن منی و بازگم گردم از چنین عجبی در گمان خویش
هوش مصنوعی: من در درون خود فکر میکنم که تو از آن منی، اما با این فکر عجیب دوباره از خودم گم میشوم.
بگذار کز زبان کف پات آبله کنماز ذکر تو آبله کردم زبان خویش
هوش مصنوعی: اجازه بده تا با زبان پایم به خاطر یاد تو زخمهای زیادی به وجود بیاورم، چون به یاد تو، زبانم را زخمزده کردهام.
بخت بد ار ز کوی تو ما را برون فگندکم گیر خاکی از شرف آستان خویش
هوش مصنوعی: اگر بخت بد ما را از درگاه تو بیرون کند، دریغ از این که بر خاک درگاهت بیفتم.
رفت از در تو خسرو و اینک به یادگاراز خون دل گذاشت به هر جا نشان خویش
هوش مصنوعی: خسرو از در تو رفت و حالا به یادگار، از دل شکستهاش در هر جا نشانهای از خود به جا گذاشت.