شمارهٔ ۱۱۸۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت چهره محبوبش صحبت میکند و بیان میکند که دیدن او برایش بسیار دشوار است. او آرزو دارد که در جهانی بدون حضور محبوبش، شبها بگذرد و به یاد او دلتنگ شود. شاعر به زیبایی و جاذبه محبوبش اشاره میکند و میگوید که حتی یک تار موی او نیز ارزش هزار شب را دارد. در نهایت، شاعر به اثر جادویی چشمان محبوب و تأثیر آن بر خودش اشاره میکند و میگوید که اگر کسی بتواند تنها یک جرعه از لبان محبوبش بنوشد، میتواند به حالتی مستی و شادابی برسد.
نظر ز دیده بدزدم چو بنگرم رویشکه دیده نیز نخواهم که بنگرد سویش
هوش مصنوعی: وقتی به چهرهاش نگاه میکنم، چشمانم را از نگرش او میدزدیدم، چون نمیخواهم که حتی نگاهش به من بیفتد.
مرا به دیده درون خواب از کجا آید؟که شب نماند به عالم ز پرتو رویش
هوش مصنوعی: چگونه میتواند خوابهای من به واسطهی نگاه درونیام بیاید؟ وقتی شب در جهان از نور چهرهاش باقی نمیماند.
ولی ز رویش اگر در جهان نماند شبیهزار شب نتوان ساختن ز یک مویش
هوش مصنوعی: اگر بخواهیم زیبایی و جذابیت او را در نظر بگیریم، حتی اگر فقط یک شب در دنیا باقی نماند، نمیتوانیم از زیبایی یک تار موی او گذر کنیم و شبهای زیادی را بدون آن تصور کنیم.
ز فرق تا به قدم ماه نو شد و پهلوبدان امید که پهلو نهد به پهلویش
هوش مصنوعی: از سر تا پای او مانند ماه نو میدرخشد و او به امید آن است که بر پهلویش بنشیند.
ز بس که آینه گشته ست روی زانوی منکه آینه ز چه شد همنشین زانویش؟
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه بسیار به زانوی من نگاه کردهام، انگار آینه هم به چه دلیلی کنار زانوی من نشسته است؟
به مردمی اگر آیم به کوی او روزیسگم کند به فسونهای چشم جادویش
هوش مصنوعی: اگر به دیاری بروم که او در آنجاست، روزی به فریبندگی چشمان جادوییاش به حالتی گیج و خوابآلود در میآیم، مانند سگی که به طرز عجیبی محو و مسحور شده باشد.
بدین صفت که کنم کام عیش را شیرینشراب تلخ نماند ز تلخی خویش
هوش مصنوعی: به این صورت که میتوانم لذت زندگی را بهتر کنم، تلخیهای وجود شادابی خود را از دست نمیدهد.
خوش آن کسی که کشد جرعه ای ز جام لبشکه مست گشت جهانی چو خسرو از بویش
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که از لبانش جرعهای بنوشد و جهانی را به مستی و سرمستی درآورد، مانند خسرو که با عطرش همه را مجذوب خود میکند.