شمارهٔ ۱۱۹۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و غم عشق سخن میگوید. او حال خود را نه چندان خوب توصیف میکند و از جدایی و فراق مینالید. دلش هوای معشوق را میکند و از سوختن پروانه در آتش عشق مثال میآورد. شاعر میگوید که عشق حالتی خاص دارد که عقل نمیتواند آن را درک کند و بر کسی که به حال عاشقان میخندد باید گریست. او خود را مسکین و بیچاره میبیند و در نهایت از غم جدایی محبوب و شبی که بدون او میگذرد، lament میکند.
رفت دل، نیست روشنم حالشبرو، ای جان، تو هم به دنبالش
هوش مصنوعی: دل رفت و حال من روشن نیست. برو، ای عزیز، تو هم به دنبالش برو.
من بدینسان که حال خود بینمنبرم جان ز چشم اقبالش
هوش مصنوعی: من با توجه به حال و وضع خودم، نتوانم از نگاه خوششانس او جانم را ببرم.
چه خبر شهسوار رعنا را؟که صف مور گشت پامالش
هوش مصنوعی: خبر از حال آن جوان زیبا که سواره است چیست؟ که صف تماشاگران به اندازهای زیاد شده که زیر پاهایش له میشود.
هر گه از شمع سوخت پروانهکاتش دل فتاد در بالش
هوش مصنوعی: هر بار که شمع خاموش میشود، دل پروانهای که به دور آن میچرخیده، در آتش عشقش میسوزد و دلش را میسوزاند.
دل شناسد که چیست حالت عشقنیست عقل حکیم دلالش
هوش مصنوعی: دل میداند عشق چیست، اما عقل و اندیشه نمیتوانند آن را به درستی بفهمند و توضیح دهند.
هر که بر حال عاشقان خنددگریه واجب بود بر حالش
هوش مصنوعی: هر کسی که به حال عاشقان بخندد، باید بداند که بر حال خودش باید بگرید.
من مسکین نه مرد درد توامکوه البرز و پشه حمالش
هوش مصنوعی: من درگیر درد تو هستم و مانند یک انسان ضعیف و مسکین به حساب میآیم، در حالی که مشکل تو به اندازهی عظمت کوه البرز است و من فقط مانند یک پشهی کوچک هستم که میکوشد بار سنگین آن را به دوش بکشد.
در چه آن دم فتاد دل کامدسوره یوسف از رخت فالش
هوش مصنوعی: در آن لحظهای که دل به زانو در میآید، زیبا بودن تو مانند داستان یوسف میدرخشد.
چه درازست بین غم خسروکه رود بی تو هر شبی سالش
هوش مصنوعی: غم خسرو چقدر طولانی است که هر شب بدون تو میگذرد.