شمارهٔ ۱۲۰۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و بیحوصلگی در زندگی است. شاعر به نور خورشید که نماد زیبایی و عشق است اشاره میکند و میگوید که عشق باعث خوشبختی عاشقان میشود. او از خستگی و ناامیدی خود در این دنیا سخن میگوید و به دنبال یک لحظه سرخوشی و رهایی از این دردهاست. در نهایت، شاعر تاکید میکند که تنها در عشق و وصال معشوق میتوان به معنای واقعی زندگی دست یافت و هرگونه نصیحت دینی در این زمینه بیفایده است.
تا شد ز مطلع غیب خورشید حسن طالععشاق بینوا را مسعود گشت طالع
هوش مصنوعی: با ظهور خورشید زیبایی از عالم غیب، سرنوشت عاشقان بیچاره به خیر و خوشبختی تغییر کرد و برای آنها خوششانسی به وجود آمد.
ما از جهان ملولیم از خویش و غیر فارغگشته به نیم جرعه در کنج دیر قانع
هوش مصنوعی: ما از دنیا خستهایم و از خود و دیگران بینیاز شدهایم و تنها با کمی از آنچه داریم در گوشهای از دیر (مکانی مذهبی) راضی و قانع هستیم.
ساقی، بیار جامی کز خود رهم زمانیمگذار تا گذارم بی باده عمر ضایع
هوش مصنوعی: ای ساقی، جامی به من بده که لحظهای بدون آن نمانم تا عمرم در بینوشی تباه نشود.
جز جام تو ننوشند عشاق در خراباتجز نام تو نگویند زهاد در صوامع
هوش مصنوعی: به جز جام تو، هیچ عاشقی در میخانهها نمینوشد و تنها نام توست که زاهدان در نمازخانهها بر زبان میآورند.
چون قیل و قال هر کس با مست در نگیرددر حق ما نباشد پند فقیه نافع
هوش مصنوعی: هر کسی که در صحبتهای بیهوده و بحثهای بیپایه شرکت کند، بر ما تأثیری ندارد. نصیحتهای فقیه هم در این مورد سودی نخواهد داشت.
حال درون پر خون از خلق چون بپوشمچون کرد پیش مردم اشکم بیان واقع
هوش مصنوعی: درونم پر از درد و گناه است، اما چطور میتوانم این حال را از دیگران پنهان کنم؟ وقتی که در برابر مردم اشکم حقیقت وجودم را فاش میکند.
بگذر ز خویش خسرو، گر وصل یار جوییزان رو که نیست جز تو در راه وصل مانع
هوش مصنوعی: اگر به دنبال وصال و دیدن معشوق هستی، باید از خودت بگذری و از موانع کنار بروی، چون جز خودت هیچ چیز دیگری در مسیر وصال وجود ندارد.