شمارهٔ ۱۲۴۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و شوق شاعر به معشوقش است. شاعر از حالاتی که به خاطر عشق و فراق معشوقش تجربه میکند، میگوید. او به توصیف لحظات مستی و غلتی که در وجودش ایجاد شده، میپردازد و بیان میکند که چگونه عشق و هجران بر روح و جسمش تأثیر گذاشته است. او همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و نسبت به تلخی فراق، نشان میدهد که از محبت و عشق پیشینش در حال حافظت است. در نهایت، شاعر به این فکر میکند که بهتر است از دلخوشیهای دیگر خود دوری کند و به عشقش بچسبد.
تو سر مستی و من عاشق، بیا تا با تو در غلتمز دست لعل تو تا چند در خون جگر غلتم
هوش مصنوعی: تو سرمست و شاداب هستی و من عاشق توام، بیا تا با هم در لذت غوطهور شویم. دیگر چه زمانی باید به خاطر زیبایی تو در عذاب و درد بگذرانم؟
بغلتم هر زمان در زیر پایت باز برخیزمچو رویت بنگرم بار دگر از پای در غلتم
هوش مصنوعی: هر بار که در آغوشت هستم، هنگامی که زیر پایت قرار میگیرم، به محض اینکه چهرهات را میبینم دوباره از زمین بلند میشوم و بهت مینگرم.
چنان گشته ست حال عیش من از تلخی هجرانمگس بر من نیارد شست، اگر اندر شکر غلتم
هوش مصنوعی: حالم به قدری از تلخی جدایی بد شده است که حتی اگر در شکر هم غوطهور باشم، مگس هم نمیتواند مرا شاد کند.
سرشکم گفت در وقتی که می غلتید بر رویمچو مروارید غلتانم که بر بالای زر غلتم
هوش مصنوعی: در زمانی که بر زمین میغلطیدم، اشکهایم سخن میگفتند و من مانند مرواریدی بودم که بر سطح طلا میچرخیدم.
به کار عیش در خون دو چشم خویش می غلتمچه بهتر زان بود خسرو که در کار دگر غلتم
هوش مصنوعی: من در سرشار از شادی و لذت، در دل خون چشمهایم غوطهور میشوم. این حال از این بهتر است که چون خسرو در کارهای دیگر بچرخم و سرگردان باشم.