شمارهٔ ۱۲۵۰
هوش مصنوعی: این شعر احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی را بیان میکند. شاعر از دوری محبوب خود رنج میبرد و میگوید که نمیتواند به راحتی دیدن او را تحمل کند. او از دیگران میخواهد که او را قضاوت نکنند و به این موضوع حساسیت داشته باشند، زیرا قلبش به خاطر عشقش به آن محبوب درد میکشد. شاعر حتی اگر جانش در خطر باشد، حاضر است تنها برای دیدن چهره محبوبش زنده بماند. او همچنین به گذشت زمان و تغییراتی که در زیبایی محبوب رخ خواهد داد، اشاره میکند و آرزو میکند که آن روز را نبیند. در نهایت، شاعر به عشق و زیبایی در زندگی و تأثیر آن بر روح انسان میپردازد.
نیارم تاب دیدن، دیر دیرت بهر آن بینمبباید هر زمان جانی که رویت هر زمان بینم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم تحمل کنم که تو را کمتر ببینم. هر بار که تو را میبینم، حس میکنم باید همیشه در کنارم باشی و همیشه وجودت برایم اهمیت دارد.
مرا گویند کش چون مردمان بین و مرو از جادلم بر جای باید کش به چشم مردمان بینم
هوش مصنوعی: مرا میگویند که مثل دیگران عمل کنم، اما دلم نمیخواهد جایی بایستم. باید طوری رفتار کنم که دیگران مرا ببینند.
بدینسان کامد از روی تو کار من به جان، وانگهمن دیوانه را بر خود نبخشود و همان بینم
هوش مصنوعی: از این طریق کار من به خاطر زیبایی تو به انجام رسید، اما با این حال من نتوانستم دیوانگی خود را فراموش کنم و هنوز هم آن را احساس میکنم.
اگر من کشتنی گشتم، نمی گویم مکش، ای غمولی بگذار چندانی که روی آن جوان بینم
هوش مصنوعی: اگر من به حدی در غمها و دردها رنجور شدم که دیگر نمیتوانم ادامه دهم، نمیخواهم که مرا از میان برداری. تنها خواهش من این است که اجازه دهی تا زمانی که آن جوان را ببینم، زنده بمانم.
چه حاجت بر دلم نازک، همین بس نیست مرگ منکه گه گه چاشنی از دست آن ناوک کمان بینم
هوش مصنوعی: دل من به قدری لطیف و حساس است که نیازی به چیزی بیشتر از مرگ من نیست. همین که گاهی تیر کمان آن معشوق را میبینم، برایم کافی است.
گه جولان نیارم دیدنش از بیم جان، لیکنچو من بی طاقتم دزدیده در دست و کمان بینم
هوش مصنوعی: گاهی از ترس جانم، جرأت دیدنش را ندارم، اما وقتی بیتاب شدهام، او را در دست و کمان میبینم.
ز نوروز جوانی گر چه بشکفته ست بستانشمبادا سبزه پیراهن آن بوستان بینم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه بهار جوانی و زیباییهایش را تجربه کردهام، اما نمیخواهم ببینم که آن سبزه و زیباییها، لباس بوستان را بپوشاند.
دریغا، آن چنان رویی دگر خواهد شدن، یاربمرا آن روز منمایی که رویش آنچنان بینم
هوش مصنوعی: ای کاش که آن روز نیاید که چهرهی محبوبم آنچنان تغییر کند. خداوندا، مرا از دیدن آن روز بازدار که آن صورت زیبا را به آن شکل نبینم.
ز خوبان بس که بی دین گشت خسرو، بهترین روزشبت اندر پیش و زنار مغانش در میان بینم
هوش مصنوعی: از آنجا که از نیکان بسیاری، خسرو از دین و ایمان دور افتاده است، بهترین روز او را میبینم که بتی در برابرش قرار دارد و زنجیر مغان به دورش است.