شمارهٔ ۱۲۸۶
هوش مصنوعی: این شعر به روایت عشق و دلدادگی میپردازد. شاعر در شب زیبایی به کوی معشوق خود میرود و از زیبایی او و بوی زلفش به شدت تحت تاثیر قرار میگیرد. او با بیتابی و سرگردانی در جستجوی معشوق است و در همین حال، احساس خالی بودن و ناتوانی از دیدن او را تجربه میکند. شاعر از بیخوابی و دلخوری ناشی از دوری معشوق خود صحبت میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که با وجود هر دشواری، همچنان در پی رسیدن به آن زیبایی است.
شبی در کوی آن مه روی رفتمسر و پاگم چو آب جوی رفتم
هوش مصنوعی: شبی به خیابان آن دختر زیبا رفتم، همچنان که آب در جوی روان است، قدم زنان رفتم.
نمی رفتم، بلا شد بوی زلفشخراب اندر پی آن بوی رفتم
هوش مصنوعی: اگر نمیرفتم، به خاطر بوی زلفش دچار مشکل میشدم؛ اما به دنبال آن عطر رفتم و بلا سرم آمد.
به کویش رو نهادم بهر رفتنز بیهوشی به دیگر سوی رفتم
هوش مصنوعی: به سوی او روانه شدم تا از حالت بیهوشی خارج شوم و به دنیای دیگری پا بگذارم.
شبت خوش باد، ای دل، نزد آن ماهکه من خالی شدم، زین کوی رفتم
هوش مصنوعی: شبت خوش باد، ای دل! در کنار آن ماه که من از این مکان دور شدم و احساس خالی بودن میکنم.
شدم بدخو به رویش هر دم اکنونکجا من دیدن آن روی رفتم
هوش مصنوعی: من به خاطر چهرهاش هر روز بدخلق و بداخلاق شدهام، حالا نمیدانم چگونه دوباره میتوانم آن چهره را ببینم.
به سینه نقد جان تشویش می دادبه رشوت دادن آن خوی رفتم
هوش مصنوعی: در دل دلم را نگرانی پر کرده بود و به خاطر تسکین آن، به سمت بخشش صفات ناپسند خود روی آوردم.
کج است آن زلف و می دانم به سویشبه گفت خسرو بدگوی رفتم
هوش مصنوعی: موهای آن محبوب به طرز عجیبی خمیده و کج است و من میدانم که در دل به او میل دارم، به همین خاطر، در موردش با خسرو بدگو سخن گفتم.