شمارهٔ ۱۲۸۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره دلی پر از عشق و درد ناشی از جدایی است. شاعر به زیبایی و محبوبی اشاره میکند که آرزوی دیدارش را دارد و از رقیب میخواهد که اجازه دهد برای مدتی هم که شده، او را ملاقات کند. او با حسرت و اندوه از بیخبری از محبوبش سخن میگوید و به تشنگیاش در این راه اشاره میکند. شاعر نمیتواند بدون عشق محبوب زندگی کند و به او میگوید که او مانند جانش به او وابسته است. در نهایت، از سیاست و احوالات خود میگوید و اینکه در این عرصه نیز تحت تاثیر عشق است.
پری رویی که من حیران اویمبه جان آمد دل از هجران اویم
هوش مصنوعی: پری زیبایی که من به خاطر او در حیرتم، دل من از دوری او به تنگ آمده است.
رقیبا، دیدنم باری رها کندو روزه عمر تا مهمان اویم
هوش مصنوعی: ای رقیب، یک بار دست از سرم بردار و اجازه بده دو روزی آزاد باشم تا مهمان او شوم.
بگفتندش، فلان مرد از غمت، گفت«نخواهد مرد چون من جان اویم »
هوش مصنوعی: به او گفتند که فلانی به خاطر غم تو ناراحت است، او پاسخ داد: «نمیمیرد چون من برای او مانند جانش هستم».
صبا هم بر شکست از ما که روزینیارد بویی از بستان اویم
هوش مصنوعی: نسیم هم از ما قطع رابطه کرده و به ما بویی از باغ نمیآورد.
چو مردم تشنه من در وادی هجرچه سود ار چشمه حیوان اویم؟
هوش مصنوعی: وقتی انسانها در بیابان جدایی تشنه هستند، چه فایدهای دارد اگر من چشمهای پرآب و زلال باشم؟
ز زلفش دل همی جستم، دلم گفتکه زان تو نیم، من زان اویم
هوش مصنوعی: از موی او دلم را میکشیدم، اما دلم به من گفت که تو از آن او نیستی، بلکه من متعلق به او هستم.
چو بر خسرو سیاست راند، گفتمکه با تو گفت من سلطان اویم
هوش مصنوعی: وقتی بر سیاسی کار موفقیت حاصل کرد، به من گفت که من صاحب اختیار و قدرت هستم.