شمارهٔ ۱۳۴۲
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل احساس تنهایی و دوری از دوستان و یار را بیان میکند. او از ناکامی در رابطه و جدایی از محبوبش نالان است و هرچقدر که تلاش میکند، باز هم این دوری آزارش میدهد. او حتی اگر در فراق یار بمیرد، آن را حق خود میداند. شاعر با تصویرسازی از دلتنگی و عذاب فراق، به شکلی عمیقتر به احساسات خود پرداخته و نشان میدهد که چگونه این جدایی بر زندگیاش تأثیر گذاشته است. در نهایت، او از آشنا میخواهد که یادش نرود چه مقدار از عشق و خوشی دور افتاده است.
من که دور از دوستان وز یار دور افتاده اممرغ نالانم که از گلزار دور افتاده ام
هوش مصنوعی: من که از دوستان و یارانم دور هستم، مانند پرندهای نالانم که از باغ و گلزار جدا شدهام.
چون زیم کز دل دهندم خلق و دلداری کنندمن که هم از دل هم از دلدار دور افتاده ام
هوش مصنوعی: وقتی دلم را از دیگران گرفتهاند و آنها به من محبت میکنند، من که هم از دل و هم از معشوقم فاصله گرفتهام.
گر نخواهی یاری از جان و بمیرم در فراقحق به دست من بود کز یار دور افتاده ام
هوش مصنوعی: اگر نمیخواهی که از جانم برایت یاری بکنم، پس میمیرم در غم دوری از حق، زیرا من به خاطر جدایی از یار، در این حال قرار دارم.
پیش هر سنگی همی ریزم ز دل خونابه ایچون کنم چون کز در و دیوار دور افتاده ام
هوش مصنوعی: من در دل خود از درد و اندوه مانند خونابهای میریزم و میدانم که با این حال به هر چیزی که برمیخورم، حتی سنگها، این احساس را ابراز میکنم؛ چون احساس میکنم که از همه جا دور افتادهام و هیچکس به من توجهی ندارد.
گر چه هجرم کشت، هم شادم که باری چندگاهزان دل بدبخت بدکردار دور افتاده ام
هوش مصنوعی: هرچند دوری از معشوق مرا به شدت رنج میدهد، اما خوشحالم که برای مدتی از دل بدبخت و بدرفتار او دور شدهام.
ای که سامان جویی از من ترک جانم گیر، زانکسالها باشد که من زین کار دور افتاده ام
هوش مصنوعی: ای کسی که به دنبال آرامش هستی، از من فاصله بگیر، زیرا سالهاست که من از این موضوع دور شدهام.
عیش من گو تلخ باش، ای آشنا، یادم مدهزان لب شیرین که خسرووار دور افتاده ام
هوش مصنوعی: زندگیام هرچقدر هم تلخ باشد، ای دوست، مرا به یاد لبهای شیرین ننداز، چون من از آن زیباییها دور افتادهام و تنها ماندهام.