شمارهٔ ۱۳۴۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عاشقانهای عمیق و پیوندی روحانی با معشوق صحبت میکند. او احساس میکند که در کنار دلدارش آرامش یافته و حتی در خواب نیز به او نزدیک شده است. دلکش بودن معشوق و سایهاش بر او تأثیر گذاشته و باعث شده تا از فراق او رنج ببرد. شاعر شکرگزاری میکند که فراق از او رفته و اکنون در کنار محبوبش قرار دارد. او به شدت مشتاق دیدن معشوقش است و به وجود او نیاز دارد، حتی اگر این دیدار به مرگش منجر شود. در نهایت، شاعر خود را همچون سگ وفادار معشوقش توصیف میکند و بیان میکند که هیچ چیز برایش مهمتر از بودن در کنار او نیست.
این منم، یارب که با دلدار هم زانو شدمپهلوی او رفتم اندر خواب و هم پهلو شدم
هوش مصنوعی: این من هستم که در کنار معشوق نشستهام و در خواب به او نزدیک شدهام.
دور دور از آفتاب روی او می سوختمگشت جان آسوده چون در سایه گیسو شدم
هوش مصنوعی: این جمله بیانگر احساس شخصی است که در اثر دوری از محبوبش، در تابش آفتاب عشق او میسوزد. اما زمانی که در سایه موهای او قرار میگیرد، جانش آرامش مییابد و احساس راحتی میکند. در واقع، با نزدیکی به عشق، از رنج و سوزش فاصله میگیرد و به آرامش دست مییابد.
وصل او از بس که باد شادی اندر من دمیدمن نگنجم در جهان گرچ از فراقش مو شدم
هوش مصنوعی: وصل او آنقدر شادی و سرور در من دمیده که دیگر در این دنیا جا نمیشوم، هرچند به خاطر جداییاش به اندازه یک مو عقبنشینی کردهام.
شکر ایزد را که گشتم جمع و رفت از من فراقرفت جان یک سو و دل یک سو و من یک سو شدم
هوش مصنوعی: سپاسگزار خدایم هستم که دوری و جدایی از من برطرف شد. جان و دلم از هم جدا شدند و من تنها و متفاوت شدم.
از پی دیدن همه رو چشم گشتم همچو شمعوز برای شمع چون آتش همه تن رو شدم
هوش مصنوعی: من به خاطر دیدن همه چهرهها، چشمانم را باز کردم مانند شمعی که نورش را منتشر میکند. و برای شمع، مانند آتش شدم و تمام وجودم را برای او تقدیم کردم.
چندیم بگذار، چون دیدن رها کردی به باغمردنم بگذار، چون با زیستن بدخو شدم
هوش مصنوعی: چند روزی را به من اجازه بده تا بعد از اینکه از دیدن تو دست کشیدم، به باغی بروم که نماد مرگ من است، چون دیگر نمیتوانم با زندگی سر کنم.
مرد دوری نیستم، گر خود دل شیرم دهندخسروا، دل ده که من زین پس سگ این کو شدم
هوش مصنوعی: من مردی از دور نیستم، اگر مرا به دل شیر بدهند. ای خسرو، دل بده، زیرا من اکنون سگ این کو هستم.