شمارهٔ ۱۳۷۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زیباییهای معشوقش سخن میگوید و احساسات عاشقانهاش را بیان میکند. او به خمار و خواب چشمان معشوق اشاره میکند و میگوید که لبهای او شیرین و دلربا هستند. زلفهایش نیز دل را میدزدند و تحمل زیباییهایش دشوار است. شاعر در خیال و تصورش هر شب به سراغ معشوق میآید و دلش پر از اشتیاق و خواستن اوست. او همچنین به وابستگی و گرفتاریش نسبت به معشوق اشاره میکند و میگوید که چشمانش به خاطر اشکهایش در برابر زیباییهای معشوق بسیار خوار و ذلیل به نظر میرسد. در نهایت، شاعر با اشاره به بیرحمی و سختیهای عاشقانه، از مهری که به معشوق دارد، سخن میگوید و بیان میکند که دلش به شدت تحت تأثیر زیباییهای او قرار گرفته است.
ای به چشم تو خمار و خواب همدر لب تو انگبین جلاب هم
هوش مصنوعی: تو که در چشمانت نشانهای از خواب و خمار هست، لبهایت همچون عسل شیرین و دلانگیز است.
زلف مشکینت که دل دزدد در اوهست مشکل تاب چون بیتاب هم
هوش مصنوعی: زلفهای مشکی تو باعث میشوند که دلها را بدزدند و این کار بسیار دشوار است، زیرا تحمل آن برای دلهای بیتاب سخت است.
در خیال روی و مویت هر شبیطالب شب می کنم مهتاب هم
هوش مصنوعی: هر شب در خیال زیبایی و موهای تو، آرزوی شب را میکنم، حتی ماه شب نیز.
دل گرفتار است چون خونخوار تستزانکه خون گیرا بود جلاب هم
هوش مصنوعی: دل من در فشار و سختی است، زیرا تو مانند یک جانور خونخوار هستی که به شکار خون مشغول است و این به خاطر آن است که خون، برای تو جذاب و دردناک است.
بس که خوار است آب چشمم پیش توغرق آبم بر درت بی آب هم
هوش مصنوعی: آب چشمم آنقدر در برابر تو بیاهمیت است که حتی اگر در دریایی از آب غرق شوم، در مقابل در خانهات هم بیآب به نظر میآیم.
چند چون بی رحمتان خواهیم کشتمهری آخر می کند قصاب هم
هوش مصنوعی: ما با بی رحمی چه تعداد خواهیم کشت، اما در نهایت مهر و محبت کار خود را انجام میدهد و حتی قصاب هم به دلسوزی میرسد.
دین خسرو بین کز ابرو و رختشد دلش بتخانه و قصاب هم
هوش مصنوعی: خسرو دین تصمیم گرفته است که محبت و زیبایی چشمان تو را ببیند، و دلش به قدری تحت تأثیر قرار گرفته که مثل یک معبد پر از معشوقهها و یک قصاب در حال آمادهسازی ذبح است.