شمارهٔ ۱۳۷۷
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک عاشق است. شاعر از زیبایی معشوق و عشق بیپایان خود سخن میگوید و در عین حال از وضعیت خود به عنوان یک عاشق رنجور و فقیر گلایه میکند. او به یادآوری میآورد که علیرغم عشق و وابستگی، از سوی معشوق طرد شده و از او خواسته شده که دور باشد. شاعر همچنین به ناامیدی و ناتوانی خود در رسیدن به معشوق و غصههایش اشاره میکند، به طوری که خود را در مقام درویش و گدا میبیند و از لذتهای عشق به عنوان یک آرزو یاد میکند. در نهایت، او با صراحت میگوید که به عشق و چهره محبوبش وابسته است و نمیداند چگونه با این احساسات کنار بیاید.
بر جمالت مبتلایم، چون کنم؟من به عشقت برنیایم، چون کنم؟
هوش مصنوعی: من به زیباییات دچار شدهام، حالا چه کار کنم؟ من به عشق تو وابستهام، پس چه باید بکنم؟
لاف عشقت می زنم، جانا، ولیپس فقیر بینوایم، چون کنم؟
هوش مصنوعی: من از عشق تو حرف میزنم، ای محبوب، اما در واقع، من آدم بیچاره و نیازمندی هستم که نمیدانم چه کنم.
گفتی «از کویم برو، بیگانه باش »با سگانت آشنایم، چون کنم؟
هوش مصنوعی: گفتی که از دیار من برو و بیگانه بمان، اما من با سگهای تو آشنا هستم، پس چه کار کنم؟
سر به شاهان در نمی آرد حریفمن که درویش و گدایم، چون کنم؟
هوش مصنوعی: رقیب من که خود را در برابر شاهان قرار میدهد، نمیتواند به من توجه کند، زیرا من یک درویش و گدا هستم. حالا چگونه میتوانم با او رقابت کنم؟
روزگاری شد که از لعل لبشکشته یک مرحبایم، چون کنم؟
هوش مصنوعی: مدت زمانی است که به خاطر زیبایی لبان او مردهام، حالا چگونه میتوانم این احساس را مدیریت کنم؟
خسرو بیچاره می گوید به صدق«عاشق روی شمایم، چون کنم؟»
هوش مصنوعی: خسرو بیچاره با دلتنگی و صداقت میگوید: «من به واقع عاشق چهره شما هستم، حالا چه کار کنم؟»