تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۳۷۸

میزنی تو غمزه، من جان می کنموز دل مجروح پیکان می کنم
چون نمی یارم که بوسم پای توپشت دست خود به دندان می کنم
می رود جان رخصت نظاره دهما که خوش این می کنم آن می کنم
عاشق سیمم که چون کاوش زنمگوی آن چاه زنخدان می کنم
پرسیم «کاندر چه کاری، خسروا!»اینک از دوری تو جان می کنم