شمارهٔ ۱۳۷۸
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و دلتنگی شاعر است. او از احساسات عمیق خود صحبت میکند و به توصیف غم و درد ناشی از دوری محبوب میپردازد. شاعر بیان میکند که به خاطر نرسیدن به محبوبش، احساساتش را در دل نگهمیدارد و خواهان نزدیک شدن به اوست. همچنین، با اشاره به زیبایی محبوبش، اشتیاق و حسرت خود را نشان میدهد. در نهایت، او از دوری محبوب رنج میبرد و جان خود را به خاطر عشقش فدای این احساسات میکند.
میزنی تو غمزه، من جان می کنموز دل مجروح پیکان می کنم
هوش مصنوعی: تو با چشمک و اشارهات مرا به درد میکشی و من از دل رنج کشیدهام، فریاد و نالهای سر میزنم.
چون نمی یارم که بوسم پای توپشت دست خود به دندان می کنم
هوش مصنوعی: وقتی نمیتوانم پای تو را بوسه بزنم، به پشت دست خود گاز میزنم تا حسرت را کم کنم.
می رود جان رخصت نظاره دهما که خوش این می کنم آن می کنم
هوش مصنوعی: جان من در حال رفتن است، اجازه بده که من را تماشا کنی، زیرا آنچه که من انجام میدهم، بسیار خوشایند است.
عاشق سیمم که چون کاوش زنمگوی آن چاه زنخدان می کنم
هوش مصنوعی: من عاشق تو هستم و هر زمان که به تو نزدیک میشوم، مثل کسی که به چاه عمیقی مینگرد، به جذابیت و زیبایی صورتت خیره میشوم.
پرسیم «کاندر چه کاری، خسروا!»اینک از دوری تو جان می کنم
هوش مصنوعی: میپرسیم: ای پادشاه، در چه موضوعی مشغول هستی؟ زیرا اکنون به خاطر دوری تو، احساس مرگ میکنم.