شمارهٔ ۱۳۷۹
هوش مصنوعی: این شعر به دلدادگی و عشق عمیق شاعر به محبوبش اشاره دارد. شاعر از راز دل خود به محبوب خبر میدهد و میگوید که در خدمت محبوب، درد و رنج خود را تحمل میکند. او میداند که روزی دوباره به محبوبش خواهد برگشت و از درد فراق رنج خواهد برد. شاعر به مسلمانان اعلام میکند که با عشق و دلدادگی نمیتواند کافر باشد. او زیبایی محبوبش را ستایش کرده و از او میخواهد که جانش را بگیرد، زیرا او در خدمت محبوب آماده است. شاعر به عشق و دلبستگیاش اشاره میکند و میگوید که در برابر محبوب خود تسلیم است و از رنج عشق میگوید که پایانی ندارد.
راز دل پوشیده با جانان برمدرد را در خدمت درمان برم
هوش مصنوعی: راز دل را با معشوق خود پنهان میکنم و دردهایم را در خدمت او به درمان میرسانم.
نیک می دانم که خویش بازگشتچون برو درد سر هجران برم
هوش مصنوعی: خوب درک میکنم که وقتی به خودم برگردم، دوباره درد جدایی را احساس میکنم.
ای مسلمانان، نپندارم که مناز چنان کافر دلی ایمان برم
هوش مصنوعی: ای مسلمانان، باور نکنید که من از دل کافری، ایمان به خدا را از دست میدهم.
دلبرا، زینسان که دیدم شکل تومن عجب باشد که از تو جان برم
هوش مصنوعی: عزیزم، وقتی به زیبایی تو نگاه میکنم، عجب این است که چطور میتوانم از تو دل بکنم.
دادیم تو جان که، جانا دل بدهبنده ام، از جان و دل فرمان برم
هوش مصنوعی: ما جان خود را فدای تو کردیم، ای محبوب، دل خود را به من بده. من از جان و دل تو پیروی میکنم.
دل به موی آویخته پیشت کشمدزد گردن بسته بر سلطان برم
هوش مصنوعی: دل را به موهای تو گره میزنم و با دلیری و بیباکی در برابر قدرت تو، به سوی تو میآیم.
زلف را از بند خسرو گو که چندرنج این سودای بی پایان برم؟
هوش مصنوعی: به زلفی که به چنگال خسرو گرفتار است بگو تا چه زمانی باید این همه درد و رنج ناشی از این عشق بیپایان را تحمل کند؟