تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۳۸۳

دلبرا، در جان نشین، فی العین همای ز تو شادی به جان، فی القلب هم
گریه خون بین و می کن پرسشیچون نماند، اکنون مرا فی الجسم دم
چون کنم من خواب، دریا گشت چشمتو به خنده گوئیم فی البحر نم
تا زهر دل برد غم خال رختبین همه جا غم، بمحوالخال غم
عمر خسرو در غم رویت گذشتچند باشد دوریم، والصبر کم