شمارهٔ ۱۴۱۹
هوش مصنوعی: من به عشق دلبر دلم را باختهام و جانم را خریدهام. عشق تو ارزشش به اندازه صد هزار جان است و من به نوعی در این سوداگری جانم را فدای عشق کردهام. شبهایی که در خواب به سر میبرم، گویی در هوای عشق پرواز کردهام. ای ساربان، مرا ترک مکن زیرا در این راه دوری از معشوق به سر میبرم. مردم به من نگاه میکنند و من در کوی عشق به خاطر سیاهی رویم و زلف پریشانم، رسوا شدهام. غم من، همدم من است و سالهاست که با درد و رنج، این احساس را پروراندهام.
دل داده ام به دلبر و جانی خریده اماین تحفه بهر جان خراب آوریده ام
هوش مصنوعی: من به محبوب خود عشق ورزیدهام و جانم را از او خریدهام؛ این هدیه را برای روح آشفتهام آوردهام.
عشقت که هست قیمت او صد هزار جانسوداگری ست این که به جانی خریده ام
هوش مصنوعی: عشق تو به قدری باارزش است که قیمتش برابر با صد هزار جان است. من هم برای به دست آوردن این عشق، جانم را فدای آن کردهام.
جان است در هوای پریدن که شب به خواببر شکرش مگس شده، گویی پریده ام
هوش مصنوعی: در دل انسان آرزوی آزادی و پرواز وجود دارد، حتی وقتی که شب به خواب میرود و خوابش شیرین است، احساس میکند که همانند مگسی در شکر پرواز کرده است.
ای ساربان، من اشتر مستم، مکن که مندر وادی فراق مغیلان چریده ام
هوش مصنوعی: ای سوار، من به حال مستی هستم، نگذار که در این بیابان جدایی سرگردان شوم.
نظاره ام کنند که در کوی عاشقیروی سیاه کرده و جعد بریده ام
هوش مصنوعی: من را مینگرند که در دنیای عاشقی چهرهای دلتنگ و در هم ریخته دارم.
خسرو، غمم بکشت، همان همدم است اینکش سالها به خون جگر پروریده ام
هوش مصنوعی: خسرو باعث شد که غم و اندوه من از بین برود و او همان کسی است که سالها به خاطر درد و رنجی که کشیدهام، در دل من جا دارد.