شمارهٔ ۱۴۵۵
هوش مصنوعی: در این شعر شاعر از دلخوشی و عشق خود به معشوق سخن میگوید، حتی اگر دلش از غم و ناکامی پر باشد. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و بیان میکند که برای دیدن او، آماده فدا کردن آرامش خود است. شاعر از بند زلف معشوق به عنوان زنجیری برای جان خود یاد میکند و به دوری از او اشاره میکند که همچنان به یاد اوست. او از ویژگیهای معشوق، مثل بدخلقی و نازنازی، میگوید و اینکه باوجود غم و ناراحتی، عشق او هنوز بر دلش سنگینی میکند و وفاداریاش را نسبت به معشوق حفظ کرده است.
اگر چه از تو دل خسته و غمین دارمبدین خوشم که بتی چون تو نازنین دارم
هوش مصنوعی: اگرچه من از تو ناراحت و دلشکستهام، اما خوشحالم که تو را دارم که برایم مانند یک معشوق زیبا و ناز هستی.
برای آن که کشم پیش چشم بیمارتمتاع عافیت اینک در آستین دارم
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانم در حضور تو، که به خاطر بیماری در رنجی، عرض کنم که اینک آرامش و سلامتی را در دست دارم.
به بند زلف تو زنجیر جان خود سازمدل ستم زده را چند گه براین دارم
هوش مصنوعی: من زلف تو را بهعنوان زنجیری برای جانم میدازم و هر بار که دلم را به زحمت میاندازم، دوباره به یاد تو میافتم.
به وصل تو چه بیارم نمود گستاخیکه شحنه ای چو فراق تو در کمین دارم
هوش مصنوعی: من نمیدانم چطور میتوانم با تو ملاقات کنم، چون چون نگهبانی به نام جدایی تو در کمین من است.
به ناز بینی و بدخو شدی و هم بد نیستکه دلبری چو تو بدخوی و نازنین دارم
هوش مصنوعی: تو با زیبایی و ناز خود، رفتار بدی پیدا کردهای، اما ایرادی ندارد، چرا که من دلبندی چون تو با این ویژگیها دارم.
مرا اگر چه که بر دست غم فروخته ایهنوز داغ غلامیت بر جبین دارم
هوش مصنوعی: اگرچه به دست غم و اندوه سپرده شدهام، اما هنوز نشان و اثر محبت و وابستگی به تو را بر پیشانیام دارم.
اگر چه خسرو روی زمین شدم به سخنهم از وفا سوی تو روی بر زمین دارم
هوش مصنوعی: اگرچه من مانند خسرو بر زمین هستم، اما با کلامم وفاداریام را به تو نشان میدهم.