شمارهٔ ۱۴۷۰
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی در مورد عشق و جدایی سخن میگوید. شاعر از محبوبش میخواهد که با تیز کردن تیغ یا آزاد کردن تیر، به او اجازه دهد تا از مشکلات و دردسرهای ناشی از عشق رهایی یابد. او همچنین از محبوبش تقاضای لحظهای آرامش و جرعهای نوشیدنی میکند تا بتواند از عقل و تدبیر خود که به او زخم میزند، فرار کند. در نهایت، شاعر میگوید که خوشبختی در عشق را آرزو کرده، اما به دلیل جدایی از محبوبش، دیگر نمیتواند زندگی کند و از غم و رنج بیهنرانی رفیقانش نیز گلایه میکند.
تیغ برکش که تا ز سر برهیمتیر بگشای کز نظر برهیم
هوش مصنوعی: تیغ را به درستی بکش تا از خطر نجات یابیم و تیر را رها کن تا از دید دشمن پنهان شویم.
آشکارا مکش که تا باریهم ز سر هم، ز درد سر برهیم
هوش مصنوعی: به طور واضح ابراز نکن که بخواهیم از زیر بار مشکلات خلاص شویم.
خشم کن تا بمیرم اندر حالاز تو وز خویشتن دگر برهیم
هوش مصنوعی: با خشم تو من حالم بدتر میشود و چنان میمیرم که نه تنها از تو، بلکه از خودم نیز رها شوم.
آخرم جرعه ای ببخش از لبتا ازین عقل حیله گر برهیم
هوش مصنوعی: در پایان، لطفاً جرعهای از لبان خود به من بده تا از این عقل فریبنده رهایی یابم.
گفتیم «خوش بزی و عشق مباز»زنده از دست تو اگر برهیم
هوش مصنوعی: گفتیم خوش زندگی کن و عشق را فراموش کن، اما اگر زندگی را از دست تو بگذرانیم، چگونه زنده خواهیم ماند؟
وه که شب در میان کنم نروماز تو روزی که، ای پسر، برهیم
هوش مصنوعی: آه شب را به صبح نمیرسانم و از تو دور نمیشوم، روزی که فرزندم نجات یابد.
غم خسرو بگویمت که اگراز رفیقان بی هنر برهیم
هوش مصنوعی: اگر از دوستان بیهنر دور شویم، غم خسرو را به تو خواهم گفت.