شمارهٔ ۱۴۷۲
هوش مصنوعی: این شعر درباره دوری و عشق سخن میگوید. شاعر در خواب و خیال خود معشوقش را میبیند و حسرت و درد فراق او را تجربه میکند. او از عذاب دوری شکایت دارد و میگوید که راز دلش را نمیتواند پنهان کند، زیرا همهچیز را در آب، همانند اشک، میبیند. در نهایت، او به شدت به یاد معشوقش بوده و از عمر کوتاه خود و سرعت گذر زمان نگران است.
این تویی تا به خواب میبینمیا به شب آفتاب میبینم
هوش مصنوعی: این تو هستی که حتی در خوابم تجسم میشوی یا در شب، نور تو را احساس میکنم.
در دل خویشتن خیال لبتنمکی بر کباب میبینم
هوش مصنوعی: در دل خود، تصویری از لبهای تو را میبینم که مانند نمک بر روی کباب است.
یک شب از خویشتن مکن دورمکه ز هجران عذاب میبینم
هوش مصنوعی: هرگز از خودم فاصله نگیر که از دوریات عذاب میکشم.
راز دل چون نهان کنم از اشکهمه بر روی آب میبینم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم راز دلم را پنهان کنم، با هر اشکی که میریزم، آن را روی آب میبینم.
با که گویم غم تو، کز غم توهمه عالم خراب میبینم
هوش مصنوعی: به کی بگویم که چقدر غم تو را احساس میکنم، زیرا از درد و رنج تو، تمام جهان را در ویرانی میبینم.
مگر امروز کز پس عمرینرگست را به خواب میبینم
هوش مصنوعی: امروز به خواب میبینم که بعد از مدتها، نرگس تو را دوباره مشاهده میکنم.
جان خسرو، مرو، شتاب مکنعمر خود در شتاب میبینم
هوش مصنوعی: ای جان خسرو، مرو، عجله نکن. من میبینم که عمر خود را در شتاب میگذرانم.