شمارهٔ ۱۴۷۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر میگوید دیدن محبوبش جان او را میگیرد و آرزویش تنها دیدن اوست. او به درد و رنج عشق اشاره میکند و میگوید که تحمل این رنج برایش دشوار است. همچنین، او به عشقش نسبت به محبوب اشاره کرده و میگوید که همه زیباییها را به خاطر او دوست دارد. شاعر احساسات خود را به زیبایی و شدت بیان کرده و از خشم و کینهای که ممکن است در عشق وجود داشته باشد سخن میگوید.
رویت، ای نازنین، که می بینمجان ستاند، چنین که می بینم
هوش مصنوعی: چهره زیبایت، ای عزیز، چنان است که جان را از من میگیرد، همانطور که میبینم.
گفتی «از رویم آرزوی تو چیست؟»آرزویم همین که می بینم
هوش مصنوعی: تو پرسیدی که آرزوی من چیست؟ من فقط همین را میخواهم که اکنون میبینم.
دیدنت مردنی ست هر روزمنزیم من چنین که می بینم
هوش مصنوعی: هر روز که تو را میبینم، حس مرگ به من دست میدهد و نمیتوانم اینگونه ادامه دهم.
نتوان رنج عشق او بشنیدمن بیچاره بین که می بینم
هوش مصنوعی: من نمیتوانم رنج عشق او را تحمل کنم، بیچاره من! فقط کافی است او را ببینم تا همه چیز برایم روشن شود.
بهر روی تو دوست می دارمهر گل و یاسمین که می بینم
هوش مصنوعی: به هر حال، به خاطر تو دوست دارم هر گلی و یاسی که میبینم.
لب نمودی، ببخش چاشتییهم از آن انگبین که می بینم
هوش مصنوعی: تو با لبخندت نشان دادی، حالا اگر ممکن است کمی از آن شیرینی را هم به من بده، چون من طعمش را حس میکنم.
یا خود از بهر جان خسرو راستاین همه خشم و کین که می بینم
هوش مصنوعی: آیا این همه خشم و کینهای که میبینم، به خاطر جان خسرو است؟