شمارهٔ ۱۴۹۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و وابستگی عمیق خود به محبوب سخن میگوید. او بیان میکند که اگر در دام عشق او نباشد، چه چیزی در دلش وجود خواهد داشت. شاعر همواره در فکر و حضور محبوب است و نمیتواند از غم و درد دور بماند. او به نوعی از عدم توانایی خود در رهایی از این عشق صحبت میکند و نشان میدهد که حتی در غم و جدایی نیز به یاد محبوبش خواهد بود. شعر نشاندهندهی شدت احساسات و وابستگیهای عمیق عاشقانه است.
گر من به کمند تو گرفتار نباشمافتاده درین سایه دیوار نباشم
هوش مصنوعی: اگر من در دام عشق تو گرفتار نباشم، پس در این سایه دیوار محجور و تنها نخواهم بود.
آخر ز تو چیزی ست درین سینه، وگرنهچندین به سر کوی تو بیدار نباشم
هوش مصنوعی: در این دل چیزی از تو وجود دارد وگرنه چرا این همه شبها در کوی تو بیدار ماندهام؟
زنجیر گشایم، ببرد زلف تو، گر مننوبرده آن غمزه خونخوار نباشم
هوش مصنوعی: اگر من آن نگاه خطرناک و تند را نداشته باشم، زنجیری را که بستهام باز میکنم تا زلف تو را ببرم.
خونها خورم و شکر تو گویم که ازین مییک لحظه ز اقبال تو هشیار نباشم
هوش مصنوعی: من اشکهای خود را مینوشم و در عین حال از محبت تو سخن میگویم، زیرا از این نوشیدنی به یک لحظه هم از خوشبختی تو آگاه نیستم.
خوش وقت دلی که بود آزاد که باریمن می نتوانم که گرفتار نباشم
هوش مصنوعی: دل خوشی به کسی میآید که آزاد باشد، زیرا من نمیتوانم بدون گرفتار شدن زندگی کنم.
چون خاص خیالت شدم، ای جان و خرد، دورآن به که کنون پهلوی اغیار نباشم
هوش مصنوعی: چون به عنوان محبوب و معشوق تو در ذهنم نشستهام، ای جان و عقل، بهتر است که اکنون در کنار دیگران نباشم.
گویند که «خسرو مگری » وای که چندینبیرون نتراود، اگر افگار نباشم
هوش مصنوعی: میگویند که «خسرو» را دور نکنید، وای بر من اگر کسی نباشد که به من دلخوشی ببخشد و غم و اندوهم را تسلی دهد.