شمارهٔ ۱۵۸۰
هوش مصنوعی: این شعر به معشوقی اشاره دارد که زیباییاش دل عاشق را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. شاعر از معشوق میخواهد که در برابر زیباییاش بیشتر از این ننگین نشود و از عشق و علاقهاش سخن نگوید. شاعر در حالی که در غم فراق معشوق به سر میبرد، نگران است که گرفتار احساسات شدید خود نشود. او به نوعی درخواست میکند که معشوق یا به او توجه کند یا اصلاً او را نبیند. در نهایت، شاعر به حالتی از تسلیم در برابر عشق و زیبایی معشوق میرسد و میفهمد که این احساسات از کنترل او خارج شدهاند.
ای دیده، بیش در رخ جانان نظر مکنور می کنی بر آن بت بیدادگر مکن
هوش مصنوعی: ای چشم من، بیشتر از این به چهره ی محبوب نگاه نکن، اگر هم میخواهی نگاه کنی، بر آن معشوق بیرحم، نگاه نکن.
ای دل، نماند طاقت آنم که بشنومبا من همه بکن، سخن آن پسر مکن
هوش مصنوعی: ای دل، طاقت ندارم که بشنوم با من چه میکنند، اما از آن پسر چیزی نگو.
می رفت و من به خاک نهاده سر عزیزدر وی ندید، یارب از این خوارتر مکن
هوش مصنوعی: او از پیش میرفت و من با اندوه سرم را به خاک گذاشته بودم و او را نمیدیدم. ای کاش از این وضعیت بدتر نشود.
جان خواهدم برآمدن، ای باد، زینهاراز زیر موی زلف پریشان وتر مکن
هوش مصنوعی: ای باد، جانم در حال نرفتن است، پس لطفاً از زیر موهای پریشانم کم نکن و به آرامی بیار.
گفتم «نماند خواب و خورم در غم تو» گفت«آخر نه عاشقی، سخن خواب و خور مکن »
هوش مصنوعی: گفتم که دیگر نه میتوانم بخوابم و نه چیزی بخورم چون در غم تو هستم. او جواب داد که تو در واقع عاشق نیستی، پس درباره خواب و غذا صحبت نکن.
ای شهسوار، شکل تو ما را خراب کردیک مردمی بکن که از اینسو گذر مکن
هوش مصنوعی: ای رزمندهی بزرگ، زیبایی تو ما را غمگین کرد. کاش کاری کنی که از اینجا عبور نکنی.
ای ماه نو، ز حلقه به گوشان بندگیتما بنده ایم، حلقه در آن گوش در مکن
هوش مصنوعی: ای ماه نو، ما بندگانت هستیم و از حلقه بندگی به تو متصلیم، اما لطفا ما را از این بندگی دور نکن.
خسرو بر آستان تو افتاد و خاک شدخواهی در او نظر کن و خواهی نظر مکن
هوش مصنوعی: خسرو در مقابل تو به زمین افتاد و به خاک تبدیل شد. اگر بخواهی به او نگاه کن و اگر نمیخواهی، نیا!