شمارهٔ ۱۵۸۶
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عمیق و تالم شاعر نسبت به عشق و جدایی است. شاعر از بازگشت محبوب سخن میگوید و از درد و رنجی که ناشی از جدایی و معشوقاش دارد، شکایت میکند. او در مورد آرزوهای پرشورش نسبت به معشوقش صحبت میکند و بیان میکند که حتی اگر محبوبش او را فراموش کند، همچنان این عشق و وابستگی در دلش باقی خواهد ماند. شاعر همچنین از زاهدان و دعاهایشان برای خودش صحبت میکند و به نوعی به بیمعنایی این دعاها در برابر عشق واقعیاش اشاره دارد. در نهایت، او از غم و اشکش به خاطر محبوبش مینالد و از احساس شرم و درد ناشی از این عشق سخن میگوید.
باز آمد آن که سوخته اوست جان منخون گشته از جفاش دل ناتوان من
هوش مصنوعی: معشوقی که باعث درد و رنج من شده، دوباره به زندگیام بازگشته است. من به شدت از رفتار او آسیب دیدهام و دلناتوانم از این ماجرا زخمزده و پر از خون است.
هر چند بینمش، هوسم بیش می شودروزی در این هوس رود البته جان من
هوش مصنوعی: هر بار که او را میبینم، اشتیاقم برای او بیشتر میشود و روزی در این اشتیاق، قطعاً جان من فدای او خواهد شد.
آنجا طلب مرا که بود گرد توسنشروزی اگر ز خاک نیایی نشان من
هوش مصنوعی: در آنجا به دنبالم بگرد که وقتی اسبش روزی از خاک برآید، نشانی از من پیدا خواهد شد.
ای زاهد، آن قدر که دعا می کنی مرانامش بگوی بهر خدا از زبان من
هوش مصنوعی: ای زاهد، تو آنقدر که برای من دعا میکنی، بیا و نام مرا برای خدا از زبان خودم بلافاصله بگو.
داغ غلامی تو دریغم بود از آنهیچ است و باز هیچ بهای گران من
هوش مصنوعی: باختن عشق تو برایم بسیار دردناک است، اما در واقع ارزشش را ندارد و هیچ چیز در مقابل آن نمیارزد.
بیگانگی مکن چو در آمیختی به جانجان خود از آن تست و خلاص تو آن من
هوش مصنوعی: با دیگران بیگانه نباش، زیرا که وقتی با من آمیختهای، جان تو از آنِ من است و رهایی تو در من نهفته است.
گفتی «حدیث بوسه تو دانی، ز من مپرسزیرا نگنجد این سخن اندر دهان من »
هوش مصنوعی: گفتی که داستان بوسهات را میدانی، اما از من نپرس، چرا که این حرفها در کلام من نمیگنجد.
چون نالم از غم تو که پرورده وی استگر بشکنند بند ز بند استخوان من
هوش مصنوعی: وقتی از غم تو ناله میزنم، این غم به قدری عمیق است که حتی اگر زنجیرهای وجودم را بشکنند، درد و رنج من از بین نخواهد رفت.
ای مهر آرزوی، ز خسرو بتافتیشرمت نیامد از من و اشک روان من
هوش مصنوعی: ای خورشید آرزو، اینکه از خدایی مانند خسرو نورافشان شدهای، شرم تو از من نیامد و اشکهای من به سرازیر شدن ادامه دارد.