تناجی
امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۱۵۸۷

ای بوده در قفای تو دایم دعای منبیگانگی مکن که شدی آشنای من
دست از جفا بدار، وگرنه دعا کنمتا داد من ز تو بستاند خدای من
گر من دعا کنم به سحرگاه، وای توگر دست من نگیری، صد بار وای من
تو از برای عشقی و عشق از برای تومن از برای دردم و درد از برای من
تو پادشاه حسنی و خسرو گدای توای جان، بگو که کیست فقیر و گدای من؟