شمارهٔ ۱۵۹۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت عشق و اشتیاق خود به معشوق را بیان میکند. او میگوید که هرگز نخواهد توانست به گلستان و زیباییهای آن فکر کند، زیرا در مقابل زیبایی معشوق، همه چیز بیمعناست. شاعر از چشمان معشوق و تاثیر آن بر دل و جان خود سخن میگوید و بیان میکند که در فراق او، درد و رنج زیادی را احساس کرده است. همچنین به فکر کردن به زیباییها و لذتهای دیگر زندگی در مقابل عشقش اشاره میکند و آن را بیفایده میداند. در نهایت، او میخواهد که معشوق زنجیر دلش را باز کند تا بتواند واقعیات عمیقتری را در زندگی حس کند. اشکهایش از غم عشق، بیپایانند و او از شرم به زمین مینگرد. در کل، شعر تمی عمیق از عشق و درد جدایی را در بر دارد.
اگر بخواهمش آن روی دلستان دیدنبه هیچ روی نخواهم به گلستان دیدن
هوش مصنوعی: اگر بخواهم آن چهره دوستداشتنی را ببینم، هیچوقت به تماشای گلستان نمیروم.
چه روی او نگرم، جان دهم که حیف بودچنان جمالی وانگه به رایگان دیدن
هوش مصنوعی: هر بار که به چهرهاش نگاه میکنم، جانم را فدای زیباییاش میکنم، زیرا شایسته نیست که چنین جلال و زیبایی را به رایگان ببینم.
رخش بدیدم و شد سرخ چشم من پیششبه شیر دیدم و خونم نمود آن دیدن
هوش مصنوعی: وقتی چهره او را دیدم، چشمانم به خاطر زیباییاش سرخ شد. گویی که در برابر شیر قرار گرفتم و آن دیدن، قلبم را به شدت تحت تأثیر قرار داد.
بسی زیان دل و جان به هجر او دیدمکه هیچ سود ندیدم از این زیان دیدن
هوش مصنوعی: من خسارتهای بسیاری به خاطر دوری او به دل و جان خود احساس کردم، اما هیچ فایدهای از این درد و رنجی که کشیدم به دست نیاوردم.
تمام هستی من برد، گر کند نظرینخواهم آن همه را هیچ در میان دیدن
هوش مصنوعی: هرچند که تمام وجودم و هستیام را از من بگیرد، اگر فقط یک نگاه به من بیاندازد، دیگر برایم اهمیتی نخواهد داشت که چه چیزی را در این میان میبینم.
نگار من، زخم جعد یک گره بگشامگر که دل بتواند خلاص جان دیدن
هوش مصنوعی: عشق من، آیا میشه نرمش موهایت را باز کنی تا شاید دل بتواند از دیدن جان خود راحت شود؟
کران گریه نمی بینم از غمت، وین سیلبه غایتی ست که نتوانیش کران دیدن
هوش مصنوعی: من از غم تو جایی را نمیبینم که گریه کنم، و این سیلی که جاری شده به حدی است که نمیتوان انتهایش را دید.
هزار خون به زمین ریختی، وگر گویمز شرم سوی زمین چیست هر زمان دیدن؟
هوش مصنوعی: هزاران خون را بر زمین میریزی، و اگر بگویم چرا همیشه از شرم به زمین نگاه میکنم، چه دلیلی دارد؟
چو در ببیند خسرو، گرش بریزی خونزهی محال که باز آید از چنان دیدن
هوش مصنوعی: زمانی که خسرو او را ببیند، حتی اگر بخواهد خونش را بریزد، غیرممکن است که از چنین دیداری بازگردد.